{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جیا

ویو جیا
کوک: یعنی دوتا جمله بدون دعوا نمیتونید بگیدد
حیا: ن نمیتونیم
جونگ کوک امد جای تهیونگ نشس
کوک: جیا
جیا: هوم
کوک: فردا میریم خرید
جیا: با تو ؟
کوک: اره قرار بود تهیونگ ببرتت ولی اینطور که معلومه نمیشه
جیا: برای تولد؟
کوک: اره
جیا: اخ جوون
جیا: بلید برام بستنی شکلاتیو چییز کیکم بگیریی حله؟( ذوق
کوک: باشه ( جوری که انگار با دیوونه حرف میزنه
جیا: چییزه (ذوقش پرید
کوک: ها
جیا: تهیونگم بیاد
کوک: دعواتون شد که
جیا: خب تفصیر خودش بود ولی من تند رفتم
کوک: نمیدونم خودت بش بگو میاد یا ن
جیا: باشه من میرم اتاقش
کوک: حله
با جونگ کوک از اتاقم خارج شدیم
و اون رفت اتاق خودش
منم رفتم اتاق تهیونگ
یاا جن و پری
سرم داد نزنه صلواتت
ب در رسیدمو در زدم
تق تق
ته: هاااا( عصبی
جیا: منم
ته: بیا تو
وقتی وارد شدم کل برقای اتاقش خاموش بود
برقو روشن کردم
ارنجش رو صوراش بود
دیدگاه ها (۲)

ویو جیا دکمه های پی هن مشکیشم باز بود ته: خاموشش کن برقو خام...

ویو تهیونگ بش گفتم باشه که یدفعه سفت بقلم کرد داشت کل زورشو ...

ویو جیا خب اولین تولددمه جشن بزرگ؟ منظورشون چیه خدا یا چه فک...

ویجیا خب تولدم دو روز فاصلس این چتد وقت نمیدونم ولی تهکوک عو...

پلیس من...p8

Which onepart 6تو همین افکارم بودم که یکنفر از پشت سرم بهم ن...

#قمار_سرنوشت پارت²⁸ته : عاااا ناراحت شدی لونا : چیزه .. نه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط