اربابخشن پارت

#ارباب_خشن [پارت¹⁷]
اومد سمتم که گلدون رو از روی میز برداشتم...
مین: نزدیکم نیا.
سهون: مین سو...یکاری نکن بندازمت توی زیرزمین.
مین: چه بهتر..
سهون: اون گلدون رو بده منننننن
مین: نه.
گلدون رو انداختم روی زمین که شیکست....یه تیکه از شیشه رو برداشتم و تو دستم گرفتم.
مین: کثافت...اگه بیای جلو میکشمت.
سهون: هه..مین عاقبت این کارت خوب نیستا.
مین: برو گمشو بابا.
یهو موهام گرفت و شروع کرد به راه رفتن....
مین: ولممم کن بیشعورررررر...اشغال
سهون: خفه
از پله های زیرزمین پایین رفتیم که درو باز کرد و منو پرت کرد تو....
سهون: همون لیاقتت اینه که اینجا بمونی.
مین: چه بهترررررر
درو بست*....به جینی که خیلی ریلکس به دیوار تکیه داده بود نگاه کردم..
مین:اوففف..ای دستم
یادم رفته بود که شیشه تو دستمه...دستم داشت خون می اومد..شیشه رو پرت کردم و رفتم با فاصله از جین به دیوار تکیه دادم..
جین: هه..چیشد
مین: هیچی.
مین: چه طور انقدر خونسردیییی هان.
جین: اومم بستگی داره.
جین: این یه نقشه ست.
مین: چی؟
جین: هه فکر کردی من میزارم به این سادگیا منو بگیرن..جین:من فقط یه عامل حواس پرتیم.
مین: اوم..خوبه.
بلند شدم تا اطرافو بببینم که~~~~
دیدگاه ها (۰)

#ارباب_خشن [پارت¹⁸]بلند شدم تا اطرافو ببینم که در باز شد...س...

جین: انتطار داری چیکار کنم.مین: گذاشتی همین طوری اونا تورو ب...

راست میگفتن..میتونستم کاری کنم که بفهمه اون شبی که حسابی شکن...

شروع کردم به راه رفتن..اشکام همین طوری روی گونه هام میریخت_ی...

-خونشون خوشمزست؟خیلی وقته نخوردم مزه شو یادم رفته +بس هق کن ...

زندگی با خنده (شهر بازی)جین باهام اومد که کادو رو از پشتم در...

:part 6ساعت نزدیکای ۳ شب بود که با صدای دستگیره در بیدار شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط