{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟖

مانیا هنوز چیزی نگفته بود.

فقط به جیمین نگاه می‌کرد.

+ جیمین...

- می‌دونم شاید حرفم یهویی بود.

+ نه، فقط...

مانیا کمی مکث کرد.

+ انتظار نداشتم اینو از شما بشنوم.

جیمین لبخند کوچیکی زد.

- خودمم مدت‌ها بود نمی‌خواستم قبولش کنم.

+ چی رو؟

- اینکه وقتی رفتی، تازه فهمیدم چقدر بودنت برام مهمه.

مانیا نگاهش رو پایین انداخت.

- وقتی کنارم بودی، فکر می‌کردم فقط دارم بهت عادت می‌کنم.

مکث کرد.

- ولی وقتی رفتی، فهمیدم قضیه خیلی بیشتر از عادت بود.

مانیا آرام پرسید:

+ پس چرا همون موقع چیزی نگفتید؟

جیمین نفس عمیقی کشید.

- چون هنوز درگیر گذشته بودم.

+ و الان؟

- الان دیگه نیستم.

چند لحظه سکوت شد.

جیمین ادامه داد:

- نمی‌خوام ازت چیزی بخوام که خودت نمی‌خوای.

+ یعنی؟

- فقط می‌خوام بدونم تو هم همین حس رو داری یا نه.

مانیا چند ثانیه فکر کرد.

بعد لبخند کوچیکی زد.

+ اگه نداشتم، اجازه نمی‌دادم این‌قدر به من نزدیک بشید.

جیمین با شنیدن این حرف لبخند زد.

- پس...

+ ولی یه مشکل هست.

جیمین نگران پرسید:

- چی؟

+ شما هنوز همون جیمین لجبازید.

جیمین خندید.

- این که مشکل نیست.

+ برای من هست.

- پس باید ثابت کنم تغییر کردم.

مانیا لبخند زد.

+ امیدوارم بتونید.

جیمین با آرامش گفت:

- برای تو تلاش می‌کنم.

مانیا چیزی نگفت.

اما لبخندش کافی بود.

آن روز هیچ‌کدوم عجله‌ای برای اسم گذاشتن روی رابطه‌شون نداشتن.

فقط هر دو فهمیده بودن...

احساسی که بینشون شکل گرفته، دیگه فقط یک رابطه‌ی پرستار و بیمار نیست.


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۱۳)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟗چند روز بعد...جیمین و مانیا بیشتر از قب...

𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒𝟎 (last part)چند ماه بعد...همه‌چیز تغییر ...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟕چند روز بعد...جیمین تقریباً کاملاً به ز...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟔جیمین جلوی خونه‌ی مانیا ایستاده بود.چند...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟓جیمین وقتی به خونه برگشت، مستقیم به اتا...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎چند هفته گذشت.جیمین تقریباً کاملاً خوب ...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟕چند روز از دیدار جیمین و لیا گذشته بود....

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟔صبح روز بعد، مانیا مشغول آماده کردن صبح...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔بعد از رفتن لیااتاق دوباره ساکت شده بود...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒صبح روز بعدمانیا وارد اتاق جیمین شد+ صب...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟗صبح روز بعد، مانیا طبق معمول زودتر از ه...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑مانیا داشت وسایل روی میز رو مرتب می‌کرد...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖روزها یکی‌یکی می‌گذشتن و وضعیت جیمین رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط