{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بیست‌و‌نه: "کار داشته باش، ولی قلدری نه."

پارت بیست‌و‌نه: "کار داشته باش، ولی قلدری نه."

هه‌وون که حسابی از جواب سانمی کف کرده بود، بعد از چند دقیقه، وقت پیدا کرد تا بیاد جلو.
صندلی‌ها یکی یکی پر شده بودن، ولی اون خم شد سمت میز سانمی و با یه صدای آروم اما پر از تهدید گفت:

— «کوچولو… باهات کار دارم.»

سانمی مدادش رو روی میز گذاشت، خیلی آروم بهش نگاه کرد.
چشم‌هاش نه ترسیده بود، نه عصبی. فقط… خسته بود از این مدل بازی‌ها.

— «خب، کار داشته باش دیگه…
فقط نمی‌خوام باهات وارد بازی قلدری بشم. من تو اون سطح نیستم.»

هه‌وون لبخند کجی زد، ولی قبل از اینکه بخواد جواب بده یا حتی یه حرکت اضافه کنه...

در کلاس باز شد و معلم وارد شد:

— «بچه‌ها، سر جاتون. امروز یه مبحث مهم داریم، پس لطفاً سکوت کامل.»

هه‌وون آهی کشید و برگشت سر جاش، ولی چشم از سانمی برنداشت.
چیزی توی چشماش بود… یه ترکیب عجیب از احترام و لج.

سانمی نفس راحتی کشید و خودکارشو برداشت.
سه‌بوم از ردیف عقب هنوز داشت نگاهش می‌کرد.
و تو دلش گفت:

«تو هنوز همون سانمی هستی ، که عاشقش بودم»
دیدگاه ها (۵)

فیک: بابای سخت گیر من — part 14[سوآ پشت سر کوک وارد اتاق مطا...

⚽️مارکا:• رئال وارد فیفادی شد و هنوز منتظر درخشش وینیسیوسه؛ ...

برای کوک اومد حرفش رو بزنه که یکی از خدمتکارا صحبتش رو قطع ک...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p26نینا با حرص نزدیک‌ترین بالش رو برداشت ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖ویو اِریااِریا در رو باز کرد و هر سه ن...

پارت ۳ساعت ۱ و ۵۹ دقیقه ی ظهر_نویسنده "کارن":چند ساعتی از خو...

پارت ۶: شکستنِ دیوارهای شیشه‌ایسکوتِ عمارت، شب‌ها سنگین‌تر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط