{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و دوست داشتم بیشتر ادامه بدم ، ولی بعدا ادامش میدم

و دوست داشتم بیشتر ادامه بدم ، ولی بعدا ادامش میدم

کوک از عمارتش خارج میشه  و به طرف تهیونگ میره

عمارت ته :
ته : سلام کوک چه خبرا

کوک : سلام ته چیکارا میکنی

ته : به کارام میرسم

کوک : میای بریم بار

ته : اره  ، بیا بریم

کوک: بزار یوری هم بیارم

ته : چرا

کوک : میترسم بلایی سرش بیاد

ته : خیلی نگرانشی ، خبرایی هست

کوک : اره دوست دخترمه

ته : اوه مبارککهه

کوک : خفه شو * پوزخند *

کوک و تهیونگ از عمارت خارج شدن و به طرف عمارت کوک رفتن

داخل عمارت:
کوک : اجوما ، یوری کجاست
اجوما : توی اتاقشه

کوک میره پیش یوری

ویو یوری : داشتم استراحت میکردم که کوک اومد

کوک : یوری باشو میخوایم بریم بار

یوری : خب برید ، من نمیام

کوک : میخوای تنبیهت کنم

یوری : نه خواهش میکنم

کوک : پس پاشو اماده شو

یوری : باشه

لباس یوری رو براتون میزارم
دیدگاه ها (۰)

لباس یوری تو بار

#مافیای جذاب#پارت _ ۱۷ویو کوک : منتظر موندم تا بیاد ویو یوری...

#مافیای جذاب پارت _ ۱۵ ویو یوری : رفتم که گوشی اجوما رو بیار...

پارت _ ۱۴#مافیای‌جذابکوک : اجوما اجوما : بله قربان کوک : بیش...

قرار دادپارت 13☆یوری : خنده ممنونبعد شنیدن حرفای یوری منصرف...

قرار داد پارت 9☆دیدم یه مرد قد بلند کنارم ایستاده و داره نگ...

رمان امگا کوچولوی من پارت ۳فردا صبح در عمارت تهیونگویو کوک س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط