جدیدا رفته بودیم واسه داداشم خواستگاری
جدیدا رفته بودیم واسه داداشم خواستگاری
دیدیم عروس نشسته خیلی ریلکس با شلوار لی و تیشرت
انقده پررو بود همش سیخ تو چشای هممون نگاه میکرد
مامانم توگوشم گفت خوبه والا نه شرمی
نه حیایی
نه...
همین جوری داشت میگف که
یهو دیدیم عروس با چادر از آشپزخونه چایی به دست اومد سلام کرد!
در بهت و حیرت بودیم که فهمیدیم اون داداش عروس بوده!
دیدیم عروس نشسته خیلی ریلکس با شلوار لی و تیشرت
انقده پررو بود همش سیخ تو چشای هممون نگاه میکرد
مامانم توگوشم گفت خوبه والا نه شرمی
نه حیایی
نه...
همین جوری داشت میگف که
یهو دیدیم عروس با چادر از آشپزخونه چایی به دست اومد سلام کرد!
در بهت و حیرت بودیم که فهمیدیم اون داداش عروس بوده!
- ۵۶۰
- ۱۶ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط