{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Funny & fierce

Funny & fierce

Part11


∆چرا بعداً؟
سلام هه‌جین من کیم داهیون هستم دوست دختر جیمین

+و...واقعا؟

∆اره

_نه ما خیلی وقته کات کردیم

نمیدونستم چیکار کنم. گیج شده بودم

+خب داهیون چرا سریع تر کارتو انجام نمیدی و بری هوم؟

+ما همین الانشم داره برای عروسی دیرمون میشه

+فکر کنم همه منتظر ما هستن

∆داری دروغ میگی

+چرا باید بهت دروغ بگم

دختره خیلی رفته بود رو مخم، حاضرم هرکاری بکنم تا زودتر بره پس تصمیم گرفتم یکم نقش بازی کنم. دستمو گذاشتم دور کمر جیمین و خودمو بهش چسبوندم

+عزیزم چرا زودتر بهش نمیگی که بریم به کارامون برسیم

∆جیمین این چی میگه؟؟(با داد)

با اون کار یجورایی دلم خنک شد

(ویو جیمین)

بعد از حرف‌های هه‌جین رفتم تو شک یعنی این ازدواج رو قبول کرده؟

_اولاً این خانم اسم داره، هه‌جین. دوماً بله خیلی خیلی دیرمون شده همه منتظر عروس و داماد هستن

∆امکان نداره(با داد و گریه)

داهیون بالاخره رفت

_هی چرا اون حرفا رو زدی؟ این ازدواج رو قبول کردی؟

+معلومه که قبول نکردم ولی اون خیلی حرف میزد و غرغر میکرد

_خب این منو یاد یه نفر میندازه (خنده)

+هییی میدونم منظورت منم

_چون دیرمون شده فعلا ازت می‌گذرم پس برو لباست رو عوض کن که بریم

+با.. باشه

هه‌جین رفت

(پرش زمانی به عروسی)

رفتم داخل اتاقی که هه‌جین بود

_هه‌جین اماده....

وای مثل ملکه‌های توی افسانه‌ها شده

+چیزی شده؟ چرا حرفت قطع شد

_ن.. نه چیزی نیست بریم؟

+نمیتونم بگم نه؟

_نه سریع بیا بریم

+اوکی(با غرغر)

دستشو گرفتم و وارد سالن شدیم. بعد از خوشامدگویی به مهمون‌ها، نشستیم که مامانم اومد(علامت مادر جیمین§)

§حالا وقت اینه که به همه نشون بدید که عاشق همید

+عاشق؟ منظورتون چیه؟

_باشه مامان، من باهاش حرف میزنم تو برو

+جیمین منظورش چی بود؟ ما که عاشق هم نیستیم

_میدونم ولی به جز ما و خانواده‌هامون همه فکر میکنن ما با عشق باهم ازدواج میکنیم

+خب که چی؟

_برای اینکه سوء تفاهمی پیش نیاد، باید همو ببوسیم

+شوخی میکنی دیگه نه؟

(ویو هه‌جین)

بوسیدن؟ انقد براش راحته که همینجوری ینفرو ببوسه؟
یهو دستمو گرفت و بلندم کرد

+من نمیخوام انجامش بدم

_بهم اعتماد کن باشه؟

میخواستم هلش بدم که با یکی از دستاش کمرمو گرفت و با یکی دیگه گونم رو. نمی‌تونستم حرکت کنم، خیلی محکم گرفته بودم
سرشو آورد جلو، منم نمی‌دونستم چیکار کنم.....


#فیک #fake
#جیمین #jimin
#بی_تی_اس #bts
دیدگاه ها (۴)

Funny & fiercePart12سرشو آورد جلو، منم نمیدوستم چیکار کنم. ا...

Funny & fiercePart 13متوجه شدم احساسات بیشتر از اونیه که بتو...

Funny & fierce Part10(ویو هه‌جین) یهو خوابوندم روی کاناپه و ...

Funny & fiercePart9جیمین هم یه لباس انتخاب کرد و رفتیم سمت خ...

ازدواج به اجبار)))پارت ۴.......ویو خونه ی خانواده ی هوانگ:::...

Love&HateP.7 #ما یه تصمیمی گرفتیم برای یکی شدن و بهبود شرایط...

پارت ۲۱ خلاصه حسنا برگشت ایرانو برای عروسی دختر خاله اش اون ...

پارت. 30

رمان گرفتار تو ✨️ =پارت اول ویو تهیونگ سلام اسم من کیم تهیون...

پارت هفدهم تصمیم رهبر پری ها: این بود که جیمین با دخترش که ز...

Iove and the moonPart7به خانه او رفتم همه چه مشکلی و تاریک ...

P4هه جین:چرا چیزی نمیگی جو...جیهوپ:صب کن الان میام*رفت پیش د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط