{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحش

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرو رفتند،
و قلبت آمد توی گلویت و تمام وجودت لرزید، چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی!!... ( احزاب 10)
دیدگاه ها (۶)

مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها...

اینم داش کریس رونالدو که امشب میشه بهترین بازیکن جهااااااااا...

زندگیِ من آرام می گذشت. اتفاقی نمی افتاد..! تا این که سک...

اتوبوس در حرکت بود, یکی از مسافران پیرمردی بود که دسته گل س...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۶

p13صبح روز بعد، هنوز هوا تاریک بود.عمارت در سکوت فرو رفته بو...

پارت ۲۳ | پشت درجونکوک با شنیدن صدای خودش از پشت در، برای چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط