{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمم دوباره خیس شد از نم نم سکوت

چشمم دوباره خیس شد از نم نم سکوت
رخت سیاه کرده به تن از غم سکوت
بغضم شکست و باز صدای شکستنش-
گم شد میان همهمه ی این همه سکوت
اینجا کسی به غیر خودم نیست یار من
خوبست آشنام به زیر و بم سکوت
با سنگ حرف میشکنی حرمت مرا
تو آدم صدایی و من آدم سکوت...!
دیدگاه ها (۵)

هر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنهای ترس تنهای من اینجا چرا...

نمی گفتی  منم  دیوانه ی  تو؟لبِ  خُشکیده  برمیخانه ی  تونمی ...

زدم کبریت و آتش بر مَلا شدتمام دوزخ  از دوزخ جدا شدکشیده   آ...

مشتاق علی سیل خلایق همه بیتاب همراه محمد به غدیر آمده بشتاب ...

قسمت چهارم: **میان دو آتش – قلبِ پروژه**صحنه آغاز درِ فلزی ...

The pulse of darkness: Black sunrise

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط