{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی خواهد راه بیفتی

نمی خواهد راه بیفتی
کوچه به کوچه ی این شهر لعنتی
دنبالم بگردی
فقط پرده را کمی
کنار بزن
من خودم را
کنار دیوار روبروی پنجره ات
گذاشته رفته ام
دیدگاه ها (۱)

نه تفصیر خیابان هاستنه تقصیر ابرنه بارانپاییز که می رسدبی تو...

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میروددستدلم می لرزد اما ب...

خودم که بودمتنها بودمدوستی پیدا کردمتنهاییم دو چندان شد وهر ...

دلم برای چه خبر چه خبر هایمان تنگ شدههمان چه خبرهایی که یعنی...

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

𝒫𝒶𝓇𝓉 15عقد با رئیس مافیا آن شب، تهیونگ ات را به اتاقش برد.ات...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 6️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین تا مدت‌ها کن...

پرسه در جنگل... غروب...آسمان کم‌کم نارنجی و بنفش شده بود.ات ...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت هفدهم 𓆪ات هنوز به نوشته روی دیوار خیره...

ات نشسته بود روی لبهی تخت و چشم دوخته بود به شوگا که رفته بو...

پرسه در جنگل... کوک از کنار ات رد شد.کوک: دنبالم بیا.ات با ک...

قم، پیش از تو فقط شهری بودو پس از تو، روایت شد...روزی که کار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط