ادامه.......
ادامه.......
تو اتاقم خوابوندمش،
برگشتم حیاط که دیدم جونکوکه رو چمن ها دراز کشیده،رفتم سمتش،
جونکوک،
_آه ات،(نیم خیز شد)
( رفت و کنار جونکوک نشست) جونکوک،
_ هوم؟
اون صدای چیسو بود مگه نه؟
_ آره ،(سرد)
داشتی چی کار میکردی ؟
_ نمیخوام دربارش حرف بزنم (سرد)
آخه .....
_ گفتم نمیخوام دیگه (داد)
باشه اروم باش ،
سر جونکوک رو روی رونم گذاشتم و جونکوک دراز کشید موهاش رو ناز میکردم ،
نمیدونم ولی دلم واسه چیسو میسوخت بنظرم اون گناهی نکرده بود که باید این زندگی رو میداشت شاید تقصیر من بود شاید چیسو راست میگفت من اضافه بودم ، ساید واقعا نباید میون رابطه ی جونکوک و چیسو میومدم،
_ ات،
با صدای جونکوک رشته ی افکارم پاره شد ،
بله؟
_ به چی فکر میکنی؟
آاااا چیزی نیست، (خنده ی مصنوعی)
_ (نیم خیز شد) داری چیرو ازم قایم میکنی؟
واقعا چیزی نیست من دیگه برم ،
از جام بلند شدم و رفتم اتاقم...........
ادامه دارد...........❤️
تو اتاقم خوابوندمش،
برگشتم حیاط که دیدم جونکوکه رو چمن ها دراز کشیده،رفتم سمتش،
جونکوک،
_آه ات،(نیم خیز شد)
( رفت و کنار جونکوک نشست) جونکوک،
_ هوم؟
اون صدای چیسو بود مگه نه؟
_ آره ،(سرد)
داشتی چی کار میکردی ؟
_ نمیخوام دربارش حرف بزنم (سرد)
آخه .....
_ گفتم نمیخوام دیگه (داد)
باشه اروم باش ،
سر جونکوک رو روی رونم گذاشتم و جونکوک دراز کشید موهاش رو ناز میکردم ،
نمیدونم ولی دلم واسه چیسو میسوخت بنظرم اون گناهی نکرده بود که باید این زندگی رو میداشت شاید تقصیر من بود شاید چیسو راست میگفت من اضافه بودم ، ساید واقعا نباید میون رابطه ی جونکوک و چیسو میومدم،
_ ات،
با صدای جونکوک رشته ی افکارم پاره شد ،
بله؟
_ به چی فکر میکنی؟
آاااا چیزی نیست، (خنده ی مصنوعی)
_ (نیم خیز شد) داری چیرو ازم قایم میکنی؟
واقعا چیزی نیست من دیگه برم ،
از جام بلند شدم و رفتم اتاقم...........
ادامه دارد...........❤️
- ۱۵.۴k
- ۰۶ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط