{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابام داشت با عصبانیت نصیحتم میکرد منم داشتم چایی میخوردم

بابام داشت با عصبانیت نصیحتم میکرد منم داشتم چایی میخوردم یه دفعه گفت :تو چکاره ای .منم خیلی جدی چایی بهش نشون دادمو گفتم من یه کاپیتانم .هیچی دیگه الان چهار روزه به لطف مادرم تو راهرو میخوابم
دیدگاه ها (۸)

...

خخخخخ

در بین این بازیگران بهترین بازیگر طنز ایران کدام است ؟ یکشن...

تو این روزها که همه میخندن بدنیست یادی هم از مریضا کنیم,واسه...

فصل 1پارت 4 اونشب مزخرف تموم شد خونمون جابه جا شد بابام رفت ...

Part 11<ویو نونا> اصلا میرم تو اتاق جیهوپ میخوابم کوک: تو غل...

پارت ۱۴_ اوکی..جیوو سریع از دستشویی اومد بیرون ولی شوگا چسبو...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

پارت ۲ (سرنوشت) ویو ا/ت:خیلی داشت تند میرفت ریده بودم به خود...

P¹⁰The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P²³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط