{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Chapter

Chapter:1
Part:58


-------
``۷:۴۵ صبح``

هوا روشن شده بود و دیار هنوز نخوابیده بود.
از رو تختش بلند شدو به سمت آیینه رفت.
به خودش نگاه کرد.
زیر چشماش کمی گود شده بود.
با تعجب زیر چشماشو لمس کرد.
وایی جونگکوک نباید اینطوری میدیدش،اصلا.

فورا به سمت سرویس رفت و صورتشو شست.
زیر چشماشو مالش داد تا شاید عین قبلش بشه.
اما نمیشد.
صورتشو تندتند با حوله پاک کرد،به سمت میز آرایشش رفت.
یکی از کانسیلر هاشو برداشت و زیر چشمش کشید.
فیدش کرد.
خوب شده بود.
اما برای محکم کاری دوباره روش کانسیلر زد و فیدش کرد.
به خودش نگاه کرد.
زیر چشماش خیلی سفید شده بود.
ولی مهم نبود.
تصمیم گرفت آرایش کامل انجام بده.
ریمل و برداشت و به مژه های بلندش کشید.
رژگونه زد.
هیچوقت رژلب نمی‌زد اما الان به شدت دلش رژلب قرمز میخواست.
رژ و از داخل کشوش بیرون آورد و رو لباش کشید.
با دیدن خودش تو آیینه لبخند دندون نمایی زد.
رژ قرمز حسابی به پوست سفیدش میومد.

خودشو تصور کرد که جونگکوک با این قیافه ببینتش.
از تصورش ذوق کردو خجالت کشید.

موهاشو به سمت بالا جمع کرد و گوجه‌ای بست.
چند تار از موهاشو پایین انداخت.
خیلی خوشگل شدو بود،خیلی زیاد.

با ذوق به سمت لباساش رفت.
دیدگاه ها (۱۲)

Chapter:1Part:59برای دیدن جونگکوک دل تو دلش نبود.یه لباس از ...

Chapter:1Part:60بعد کلی گریه کردن به سمت تابش رفت و روش نشست...

Chapter:1Part:57-----------``3:15 شب`` تو تختش وول میخورد و ...

Chapter:1Part:56بعد نیم ساعت اشک ریختن آروم شدو به صندلی پشت...

Portal of love Pt 18تو یک لحظه تمام خاطرات خودش و جیمین براش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط