{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادری ناراحت کنار پسرش نشسته بود.

مادری ناراحت کنار پسرش نشسته بود.
پسر به مادرش گفت:
تو دومین زن زیبایی هستی که تو عمرم دیدم.
مادرش پرسید :پس اولی کیه؟
پسر جواب داد :خود تو وقتی لبخند میزنی...
دیدگاه ها (۵)

باختم تادلخوشت کنم بدان که برگ برنده ات سادگیم نبود... دلم ب...

مهربان باش و به هر کسی میرسی لبخند بزن تو نمی دانی به آدم ها...

پارت 1

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهشتم | فرارشیشه‌ها خرد شدند.جونگکوک فور...

پسر دایی ات کنار ات نشست و با لبخند گفت:پسر دایی: ات، این چن...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهفتم | سفر به سئولصبح زود، لانا و جونگک...

🔥 BTS Reaction | وقتی توی خیابون با یه پسر می‌بیننتنامجون:هم...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۳ | «حرفی که نصفه ماند» 🖤...

فیک : بین راندها

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وششم | راز مادرتاریکی همه‌جا رو گرفت.لانا ...

❇️ #کمبوجیه و کشتن #همسر باردار خود !!! ▪️در منابع تاریخی آم...

پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط