{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن روزها نام مرا حتی نمی دانست

آن روزها نام مرا حتی نمی دانست

من عاشقش بودم ولی گویا نمی دانست

من مشت خود را باز کردم و خط به خط خواندم

انگار او چیزی از این خط ها نمی دانست

با خود کلنجار عجیبی داشتم آیا

از عشق می دانست چیزی ،یا نمی دانست؟

هی خواب می دیدم که در گرداب گیسوی

اما کسی تعبیر رؤیا را نمی دانست

رمال هم از آینه چیزی نمی فهمید

از سرنوشتم نقطه ای حتی نمی دانست

من تاجر ابریشم موهای او بودم

سرگشته اش بودم ولی دیبا نمی دانست

یک شب برایش تا سحر “گلپونه ها” خواندم

تنها به لبخندی مرا دیوانه می دانست

فردای آن شب رفت فهمیدم که معنای

“من مانده ام تنهای تنها را نمی دانست
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

افتاده در چشم تو صاف

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ام: معجونِ عشق---پنج ماه پیش.بعد از مهم...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۵: پژواکِ سکوت در هزار کیلومترید...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

شهیدی که قصه‌اش،از خودِ شهادتش عجیب‌تر است…شهید فخّار؛مردی ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶⓿_بخش اول_شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط