{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اربابکیم

#ارباب_کیم ♣️

#پارت_28

+آها
دیگه چیزی نگفتم و بدون حرف روی تخت نشستم که پرستار اومد.

پرستار: باید آقای کیم رو به یه جای دیگه منتقل کنیم.

+برای چی؟

پرستار:چون برادرشون گفته.
شما خانم هوانگ هستین؟

+بله
چیزی شده؟

پرستار:نه فقط میخواستم مطمئن بشم خودتونید.

+آها
جین رو به یه بخش دیگه منتقل کردن اول که وارد اون بخش شدیم شبیه مخفی گاه بود.

+جین

£هوم

+تو می‌دونی چرا به این بخش منتقل شدی؟

£ چون اگه اونجا وایستادیم حتما کای میومد سراغمون.

+کای کیه؟

£یکی از دشمنای تهیونگ.

+آها راستی حالت بهتر شده؟

£اره فقط هنوز جای چاقوی رو شکمم درد می‌کنه.
میتونی از توی اون مینی یخچال برام آب بیاری؟

+آره الان میارم.
بفرما

£ممنون

ادامه دارد..........
دیدگاه ها (۱)

#ارباب_کیم ♣️#پارت_29 +جین چون باید استراحت میکرد خوابید و م...

#ارباب_کیم ♣️#پارت_30+اینو گفت و بعدش منو محکم بغل کرد و خوا...

#ارباب_کیم ♣️#پارت_27 ــ کمکش کنین الان از دست می‌ره(بغض)پرس...

#ارباب_کیم ♣️#پارت_26 +تهیونگ ــ هوم +منو بذار پایین ــ نمیخ...

همه داریم جون می‌کنیم تا بتونیم یکم بهتر زندگی کنیم، کی گفته...

اون پست تگ پیج رو خوندین ؟!چون این نقد کااااملا وارده بهش !!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط