{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از دخترای فامیل خواست توجمع خانوادگي ضايعم كنه گف واي

یکی از دخترای فامیل خواست توجمع خانوادگي ضايعم كنه گف واي آراز خواب ديدم ازدواج كرديم
اه حالم بهم خورد ازخوابم .
ديدم خيلي گستاخي كردگفتم اوه پس بايد نماز ايات بخونم تا بلارفع شه . . .
يعني جمع متلاشي شدرفت
دیدگاه ها (۱۱)

رمان: قلب در تاریکی

پارت نهم ویو ات +۰ داشتم با دخترا درباره این وضعیت فاکی حرف ...

آواز عشق ♣️part4♣️ا/ت ویو یونگی منو راهنمایی کرد به داخل ی...

★ازدواج من و بابات؟...p⁵(end)(*دو هفته بعد*)تهیونگ:توی روز ه...

ویو اتهیچی نداشتم بگم چی میخواستم بگم روک داره میگ دوسم ندار...

پارت دوم🔫😊رفتم تو اتاقش دیدم نشسته ا پنجره بیرونو نیگاه میکن...

رز سیاه من 🥀🩸پارت8ویو اتغذامونو خوردیم از اجوما تشکر کردیم ر...

part 27و شروع کردم به خوردن ...ک ته بهم گفته : کم بخر ظرفیتت...

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط