{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرحله ی پنجم اعزاداری پارت 29

مرحله ی پنجم اعزاداری پارت 29

انگار داشت میز صبحونه میچید که یهو نگاش افتاد به من
جونگ کوک ـ اومدی؟ بیا صبحونه
ـ باشه
رفتم کنار میز نشستم یه نگا به همه جای حیاط انداختم
ـ تو این حیاط چقد خاطره داشتم
جونگ کوک ـ اونم با من
ـ اوهوم
جونگ کوک ـ یادته پرتم کردی تو استخر؟
ـ واای اره
جونگ کوک ـ خب شروع کن
شروع کردم به خوردن
ـ داخل اینجا این همه خدمتکار هس بعد خودت میز صبحونه میچینی؟
جونگ کوک ـ اره
ـ عجب
ویو جونگ کوک
گوشیم زنگ خورد شماره ی ناشناس بود
جواب دادم
ـ بله؟
+منم یونجون گوشی رو میدی به ات؟
ـ اره الان
ات ـ کیه؟
ـ یونجونه
ویو ات
گوشیو از جونگ کوک گرفتم
ـ سلام چیشده؟
یونجون ـ ادرس رو واسم میفرستی؟
ـ ادرس کجا؟
یونجون ـ همونجای که الان هستی
ـ عا اره، میخوای بیای اینجا؟
یونجون ـ اوهوم
ـ اوکی پس الان واست لوکیشن میفرستم
یونجون ـ باشه
گوشیو قطع کردم و دادم به جونگ کوک
ـ ادرسو اینجا رو بفرس واسه ی یونجون
جونگ کوک ـ باشه
ادرسو واسش فرستاد وقتی صبحونه خوردم رفتم تو سالن
رو کاناپه نشستم
جونگ کوک انگار میخواست جای بره
ـ جای میری؟
جونگ کوک ـ میرم شرکت و میام
ـ عا باشه
جونگ کوک ـ زود میام، هر چی خواستی به اجوما بگو
ـ باشه
جونگ کوک رفت
دیدگاه ها (۰)

مرحله ی پنجم اعزاداری پارت 30نمی دوستم دلم چی میخواد حوصلمم ...

مرحله ی پنجم اعزاداری پارت 31یونجو ـ هستیـ... یونجو ـ ببین ت...

مرحله ی پنجم اعزاداری پارت 28ویو ات رفتم دست صورتمو شستم رفت...

مرحله ی پنجم اعزاداری پارت 27ویو جونگ کوک ات سریع خوابش برد ...

مخلوطی از عشقو مرگ پارت 3جیمین: هی کوکی خوش اومدی به خونمون...

کودک پدر پارت 3ویو راوی: ماه ها گذشت نیلسو دیگه راه میرفت حر...

شب تولدم فصل 3پارت 6راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط