تقاص عشق /فصل ۲ / part ۱۰۱

تقاص عشق /فصل ۲ / part ۱۰۱

هوا تاریک شده بود جیمین به عمارت برگشت پالتو اش را داد دسته اجوما و سمته مبل رفت و روش نشست مادرش هم نشسته بود جیمین دینا رو صدا زد اما هیچ ردی ازش نبود
جیمین : دینا بابایی کجایی
جیمین نگران رویه مادرش کرد
جیمین : مادر دینا کجاست
مادر جیمین اینجوری خودش رو جلبه داد که از هیچی خبر نداره
م/ج: نمی‌دونم پسرم حتما تو اتاقشه
جیمین : اما دینا هیچوقت تو اتاقش نمی‌مونه
جیمین از رویه مبل بلند شد و سمته اتاق دینا رفت و وارده اتاق شد اما دینا نبود به راه اتاق اونجی‌ را پیش گرفت بعد از در زدن وارده اتاق شد اونجی رویه تخت اش نشسته بود جیمین سمتش رفت
جیمین : اونجی دینا کجاست همه جا رو دنبالش گشتم اما نبود
اونجی : نمی‌دونم هیونگ از جانگ هی پرسیدی
جیمین : نه برم بپرسم
جیمین به سمته اتاق جانگ هی رفت اونجی هم دنبالش رفت وارده اتاق جانگ هی شدن اون مشغول آرایش کردن خودش بود
جیمین : دینا کجاست
جانگ هی از رویه صندلی بلند شد و روبه روی جیمین ایستاد
جانگ هی: جایی که بهش تعلق داره
جیمین با عصبانیت گفت
جیمین : اگه اون برده باشی اون وقت دیگه با من طرفی
با عصبانیت از اتاق خارج شد داشت از سالن می‌رفت بیرون اما مادرش مانع اش شد
م/ج: پسرم کجا میری
جیمین : مادر می‌دونم از این موضوع خبر داشتید پس لطفاً بیشتر اش این عصبانیم نکنید
از سالن خارج شد سوار ماشین شد و با سرعت زیاد حرکت کرد
اونجی : اگه همچین کاری کرده بتشی اونوقت دیگه اون روی منو میبینی
اونجی از اتاق بیرون رفت
تو زمان خیلی کوتاهی جیمین به یتیم خانه رسید سریع از ماشین پیاده شد و سریع وارده یتیم خانه شد به سمته اتاق مدیر رفت و بدو در زدن وارده اتاق شد با دیدن دینا که رویه مبل نشسته و گریه می‌کنه قلب اش به درد آمد با خودش فکر کرد اگه بیشتر مراقب اش می بود شاید اینجوری نمیشد
مدیر : خوش اومدین آقای پارک
جیمین: خیلی ممنونم
دینا با شنیدن صدای جیمین سرش رو بالا آورد به سمته جیمین دوید جیمین دینا رو بغل کرد دینا که همش گریه میکرد جیمین موهایش رو نوازش میکرد
جیمین : آروم باش کوچولوم ببین اومدم
دینا : بابایی .. من
جیمین : هیسسس باشه الان میرم عمارت تموم شد
جیمین دینا رو از رویه زمین بلند کرد و بغلش کرد دینا سرس رو گذاشت رویه شانه جیمین
جیمین : خیلی معذرت می‌خوام آقای مدیر یکی ندونسته همچین کاری کرد
مدیر : اشکالی نداره اما اگه دفعه بعد همچین مشکلی پیش بیاد دیگه نمیتونم اون رو به شما بسپاریم
جیمین : نه دیگه همچین مشکلی پیش نمیاد
جیمین از اتاق مدیر بیرون رفت حیاط یتیم خانه را طی کرد و سوار ماشین شد..
دیدگاه ها (۰)

🌹🍷...................پارت۶.................🍷🌹#معشوقه_آلفا………...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸ویو میکا_____ماشین هن...

اجبار به بدبختی پارت ۲۹

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ»پارت۱۱سونگمین دستکش هاشو در اورد و پرت کرد اونور و...

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

𓆩 پارت ۵۷ 𓆪 🖤ات از دست جیمین فاصله گرفت و گفت:— دیگه بهت اعت...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁴توی راه برگشت به خونه، جیمین با اخم و سکوت، پش...

☆چند پارتی☆☆پارت: ۰۲☆☆وقتی دخترتون.....☆+ه...هیون.....ه...هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط