{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم

آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم


در آستانه پر نیلوفر،


که به آسمان بارانی می اندیشید


و آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم


در آستانه پر نیلوفر باران،
که


پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود


و آنگاه بانوی پر غرور باران را

در آستانه نیلوفرها،


که از سفر دشوار آسمان باز می آمد.


Mohªmmªð
دیدگاه ها (۱۱)

آجرك الله يا صاحب العصر و الزمان في ميصبة أم المصائب زينبدلم...

امام زمان میگه اگه بیادم باشی منم به یادتم اگه توبرای فرج من...

ﺻﺪﺍﯼ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﻣﺎﻧﯿﺘﻮﺭ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯾﺪ... ﻣﺎﻧﯿﺘﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﻻ‌...

دیگر چه زینبی ؟ چه عزیزی؟ چه خواهری؟! وقتی نمانده است برایش ...

قسمت هشت

بسم الله الرحمن الرحیم ‌‌غول از نگاه چوپان پیر :روزی از چوپا...

شهدا نفس خدا هستند 🤲 رودشعر فارسی آیات غمزه هر که را صبح شها...

# پارت سیزدهم: پیمانِ زیرِ بارانمرد که تمامِ قدرت خود را در ...

# پارت چهاردهم: پیمانِ زیرِ بارانمرد که تمامِ قدرت خود را در...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 4 | بارانعصر همان روز، آسمان سئول ناگهان ابری ...

🧁 پارت یازدهم | زیر بارانچند روز بعد...از صبح، آسمان سئول اب...

پارت نوزدهم | زیر باراناز آن روز، جنگکوک دیگر مثل قبل نبود.د...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت هجدهم | حقیقتی که نزدیک استر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط