{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمستان سردی بود . . . .

زمستان سردی بود . . . .

برف و بوران همه جا را فرا گرفته بود . . . .

کلاغ بیچاره نگران گرسنگی جوجه هایش ،

هرجا رفت غذایی نیافت . . . .

از گوشت تن خود می کند و به جوجه هایش میداد،

تا زمستان گذشت و کلاغ مرد . . . .

جوجه هایش گفتند : خوب شد مرد . . . . !

خسته شدیم از این غذای تکراری . . . .

"آری این است واقعیت تلخ روزگار ما"
دیدگاه ها (۶)

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خ...

عشق های امروزی را چشیده ای دلبندم؟ طعم کشک می دهند سراپا ا...

چـــــه کــــــار بــــه حـــــرف مــــــردم دارم . . . .زند...

دلم هوای خودم را کرده است . . . . ایــن روزهـــابیشــتر از ه...

Wooden doll 🍂 با آخرین تراش ، براده ای کوچک بر پارکت های رنگ...

سناریو ریندو برف کوچولوی من)) به نرده نزدیک شد. حواسش بود خو...

زمستان سردی بود... برف و بوران ھمہ جا را فرا گرفتہ بود... کل...

زمستان سردی بود برف و بوران کلاغ بیچاره نگران گرسنگی بچه ها...

زمستان سردی بودبرفوباران وکلاغ بیچاره نگران گرسنگی جوجه هایش...

زمستانی کلاغ غذا نداشت!گوشت بدن خود را میکند به جوجه هایش می...

زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت ...گوشت بدن خود را میکند و به جوج...

زمستانی سرد کلاغ غذا نداشتگوشت بدن خود را میکند و به جوجه ها...

زمستانی سرد کلاغ غذا نداشتگوشت بدن خود را میکند و به جوجه ها...

زمستان سردی بود و کلاغ برای جوجه هایش غذا پیدا نمیکرد و هر ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط