{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمستان سردی بود...

زمستان سردی بود...
برف و بوران ھمہ جا را فرا گرفتہ بود...
کلاغ بیچاره نگران گرسنگی جوجه هایش ،
هرجا رفت غذایی نیافت...
از گوشت تن خود می کند و به جوجه هایش میداد،
تا زمستان گذشت و کلاغ مرد...
جوجه هایش گفتند : خوب شد مرد!
خسته شدیم از این غذای تکراری... .

"آری این است واقعیت تلخ روزگار ما"
دیدگاه ها (۱۴)

Wooden doll 🍂 با آخرین تراش ، براده ای کوچک بر پارکت های رنگ...

زمستان سردی بود . . . .برف و بوران همه جا را فرا گرفته بود ....

زمستان سردی بود برف و بوران کلاغ بیچاره نگران گرسنگی بچه ها...

زمستان سردی بودبرفوباران وکلاغ بیچاره نگران گرسنگی جوجه هایش...

زمستانی کلاغ غذا نداشت!گوشت بدن خود را میکند به جوجه هایش می...

زمستانی سرد کلاغ غذا نداشتگوشت بدن خود را میکند و به جوجه ها...

زمستانی سرد کلاغ غذا نداشتگوشت بدن خود را میکند و به جوجه ها...

زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت ...گوشت بدن خود را میکند و به جوج...

زمستان بود و هوا سرد بود … کلاغی غدا نداشت تا به بچه هایش بد...

زمستان سردی بود و کلاغ برای جوجه هایش غذا پیدا نمیکرد و هر ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط