زمستان سردی بود...
زمستان سردی بود...
برف و بوران ھمہ جا را فرا گرفتہ بود...
کلاغ بیچاره نگران گرسنگی جوجه هایش ،
هرجا رفت غذایی نیافت...
از گوشت تن خود می کند و به جوجه هایش میداد،
تا زمستان گذشت و کلاغ مرد...
جوجه هایش گفتند : خوب شد مرد!
خسته شدیم از این غذای تکراری... .
"آری این است واقعیت تلخ روزگار ما"
برف و بوران ھمہ جا را فرا گرفتہ بود...
کلاغ بیچاره نگران گرسنگی جوجه هایش ،
هرجا رفت غذایی نیافت...
از گوشت تن خود می کند و به جوجه هایش میداد،
تا زمستان گذشت و کلاغ مرد...
جوجه هایش گفتند : خوب شد مرد!
خسته شدیم از این غذای تکراری... .
"آری این است واقعیت تلخ روزگار ما"
- ۱.۴k
- ۲۳ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط