پسری دخترزیبای رادید وعاشق اوشد.چند ساعتی باهم قدم زدند ک
پسری دخترزیبای رادید وعاشق اوشد.چند ساعتی باهم قدم زدند که ناگهان بنزگران قیمتی جلوی پای دختر ترمز زد.دختر به پسر گفت خوش گذشت ولی نمیتوانم تا اخرعمر پیاده باشم.سوار ماشین شد و راننده گفت خانوم لطفا پیاد بشید من راننده این اقا هستم..
- ۸۲۰
- ۱۶ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط