{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کلماتم را

کلماتم را
در جوی سحر می‌شویم
لحظه‌هایم را
در روشنی باران‌ها

تا برای تو شعری بسرایم، روشن
تا که بی‌دغدغه بی‌ابهام
سخنانم را
در حضور باد
این سالک دشت و هامون
با تو بی‌پرده بگویم ؛
که تو را . . .

دوست می‌دارم تا مرز جنون
دیدگاه ها (۷)

‏گاهی برای خوب شدنِ حالت ‏نباید سمت آدما بری،‏گزینه های امن ...

شب که می رسدبه خودم وعده می دهمکه فردا صبح حتما به تو خواهم ...

هر چند زندگی همه اش با دعا گذشتعمر من و تو باز هم از هم جدا ...

آن قدر از مقابل چشم تو رد شدمتا عاقبت ستاره شناسی بلد شدم من...

زندگی را سپاسبرای موهبت‌های بسیارشبرای چشمانی که به من دادتا...

«مردی بین ما »پارت ۱۵: «اعترافی در سکوت» تهیونگ هنوز مرا در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط