{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم کجای قصه ام رابدنوشتم

نمی دانم کجای قصه ام رابدنوشتم

صدای زجه ام راکم نوشتم ،

غرورم راسپرکردم به جای فریاد

درخودشکستم وبازنوشتم ،

به آخر سرخط که رسیدم ،

آتش دردم شعله کردودفترم راهم سوختم .
دیدگاه ها (۱)

دلم میگیرد...دلم برای دلم میگیرد ، برای غربت غریبانه اش ، پذ...

اینجا قرآن هم بخوانی برایت حرف میسازند! میگویند: با ...

در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیرگریه کردم، گریه ها هر دم...

خخخخخ

پارت ۲۰: آخرین رقصِ خون و ستاره‌ها (فینال)(از دید: ات)دودِ غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط