{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩
(♡)پارت ۲۵۹ (⁠♡)


.. حقشه دندونامو به هم فشردم و به صداي خالي شدن باد لاستیکش گوش سپردم داغون بلند شدم و چاقو رو انداختم کنار و عقب عقب رفتم سمت اسانسور.. بغضي یه دفعه به گلوم چنگ زد و دستام لرزید. داغون در اسانسور رو باز کردم و با غم به ماشینش نگاه کردم و سوار شدم. لعنت به این دل هنوز هيچي نشده پشیمونی و عذاب وجدان داشت خفه ام میکرد اگه اونجور كه فك كردم نباشه چي؟ اگه فامیل و آشنايي باشه که.. هه.. اشنا بهش میگه عاشقشه؟ میگه شب پیشش بمونه؟ با درد خيلي شديد و بغض حلقه مو در آوردم و خواستم پرتش کنم تو اسانسور ولي.. چونه ام لرزید و غمزده انداختمش تو جیبم.. دست کردنش یه جور حماقت محضه... ديگه حتي ارزش نمایشی دست کردن رو نداره.. کلید انداختم و در رو باز کردم که نگاهم قفل شد توي نگاه جدي و اخموش

رفتیم به فنا این عشقی که به جیمین داریم پارمون نکنه دست باردار نیست داره خیانت می‌کنه 😱🤧😭
دیدگاه ها (۶)

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۶۰ (⁠♡)دیگه حتي ارزش نمایشی دس...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۶۱ (⁠♡) دهنم گرفتم و سفت فشردم...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۵۸ (⁠♡)دیگه رفتم شرکت جیمین اس...

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۵۷ (⁠♡)میریم سر تکون دادم که ...

آغوش عشق در کنار مافیا .بلند شدم و همون مشت و تو فکش پیاده ک...

My nurse

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط