{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کنارش بودم اما دیگر تپش قلبش را حس نمیکردم

کنارش بودم اما دیگر تپش قلبش را حس نمیکردم
نمیدانم من گوشهایم سنگین شده یا قلب او تبدیل به سنگ
دیدگاه ها (۴)

.

تا شدم بی خبر از خویش،خبرها دیدمبی خبر شو،که خبرهاست،در این ...

دیگر بازی بس است بیا شمشیرها را کنار بگذاریم دستهایمان را ...

هر دومون خیانت کردیم من شب ها با گریه می خوابیدم و تو با غ...

تا حالا شده زیبایی به اثر هنری به منظره یا حتی یه قطعه موسیق...

✲ وقتی مغزت دست از سرت برنمی‌داره...تپش قلب ، دست‌های یخ‌زده...

این حس رو تجربه کردی ؟ می‌گفت من آدم ضعیفی نیستم…گفتم: دقیقا...

🌙بعضی کارها فقط یک دستبند نیستن یک تکه از خاطراتنداگر سنگی ب...

انگشتر سیترین طلایی سلطنتی

قـرار بـود هـمـیـشـه و هـمـه جـا هـمـراه هـم بـاشـیـم، بـودم...

#pain#P⁹⁹#Season²تهیونگ: میدونم... میدونم که چیکار کردم.... ...

p4ویو تهیونگ:به رفتنش داشتم نگاه میکردم نه داشتم به رفتن زند...

پارت۶ایزوکو با قدم‌های سنگین اما آروم به سمت اتاقش رفت. انگا...

آدمی رو انتخاب کنید؛که خوب بودن رو بهتون یاد بده،حتی اگه شما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط