مدرسمون یادم میاد، دیوارای بلندی داشت
مدرسمون یادم میاد، دیوارای بلندی داشت
اما کتونیام منو اسیرِ دیوارا نذاشت
دلم مثِ یه بادبادک از روی دیوار میپرید...
فراشِ پیرِ مدرسه به گَردِ من نمیرسید
فردا ولی ناظممون، بغضمو میشکست تو گلو
دستای من میموندن و ترکهی خیسِ آلبالو
خطای خون مُردهگیو رو کفِ دستام میکشید
صدای گریهی منو گوشای اون نمیشنید
«برپا» بگو ای منِ من! برجا نشستنت بسه!
از روی دیوارا بپر! مدرسه مثلِ قفسه!
«برپا» بگو ای منِ من! ختمِ ترانه روشنه!
ترکهی خیسِ آلبالو، یه جای قصه میشکنه...
حالا بزرگ شدم ولی دیوارا باز دورِ منن،
هنوز برای هر فرار ترکه به دستام میزنن
مدرسهی سکوتِ من زنگای تفریح نداره
زلزلهی ترانههام دیواراشو بَرمیداره
با هر ترانه یه دفه از روی دیوار میپرم
با هر پَرِش صد نفرو اونورِ دیوار میبرم
با اینکه رو دستای من خطِ کبودِ ترکههاس
خوب میدونم که مدرسه فردا پُر از نور و صداس
«برپا» بگو ای منِ من! برجا نشستنت بسه!
از روی دیوارا بپر! مدرسه مثلِ قفسه!
«برپا» بگو ای منِ من! ختمِ ترانه روشنه!
ترکهی خیسِ آلبالو، یه جای قصه میشکنه... //
یغما گلرویی
اما کتونیام منو اسیرِ دیوارا نذاشت
دلم مثِ یه بادبادک از روی دیوار میپرید...
فراشِ پیرِ مدرسه به گَردِ من نمیرسید
فردا ولی ناظممون، بغضمو میشکست تو گلو
دستای من میموندن و ترکهی خیسِ آلبالو
خطای خون مُردهگیو رو کفِ دستام میکشید
صدای گریهی منو گوشای اون نمیشنید
«برپا» بگو ای منِ من! برجا نشستنت بسه!
از روی دیوارا بپر! مدرسه مثلِ قفسه!
«برپا» بگو ای منِ من! ختمِ ترانه روشنه!
ترکهی خیسِ آلبالو، یه جای قصه میشکنه...
حالا بزرگ شدم ولی دیوارا باز دورِ منن،
هنوز برای هر فرار ترکه به دستام میزنن
مدرسهی سکوتِ من زنگای تفریح نداره
زلزلهی ترانههام دیواراشو بَرمیداره
با هر ترانه یه دفه از روی دیوار میپرم
با هر پَرِش صد نفرو اونورِ دیوار میبرم
با اینکه رو دستای من خطِ کبودِ ترکههاس
خوب میدونم که مدرسه فردا پُر از نور و صداس
«برپا» بگو ای منِ من! برجا نشستنت بسه!
از روی دیوارا بپر! مدرسه مثلِ قفسه!
«برپا» بگو ای منِ من! ختمِ ترانه روشنه!
ترکهی خیسِ آلبالو، یه جای قصه میشکنه... //
یغما گلرویی
- ۴۷۳
- ۲۲ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط