زندگی جدید پارت

زندگی جدید پارت۴۰

لینو: باهاش حرف زدی؟
هان: اره
فلیکس: بیایید تو اشپزخونه
چان چیشده؟
فلیکس: باید یه نقشه بکشیم که دوباره باهم باشن
هان: من یه نقشه دارم
لینو: چی
هان: فردا میرم پیش میسو و بهش میگم هیون داره برمیگرده کیسونگ اگه دوسش داره بره پیشش و مانع رفتنش بشه

لینو: فکر خوبیه
هان: من میرم پیش هانا یکم باهاش حرف بزنید حالش رو خوب کنید
چان: باش برو

ویو هان رفتم بالا تو اتاقم و گوشیم رو از تو جیبم برداشتم و به هانا زنگ زدم و بعد از چند تا بوق برداشت

+الو هانا کجایی؟
_من پیش میسوعم چطور؟
+بیا دم پارک الان میام
_باشه بای*قطع میکنه*
میسو: هان بود؟
هانا: اره من برم خدافظ
میسو: خدافظ

ویو میسو
رفتم پایین و کفشم رو پوشیدم و پیاده رفتم و بعد از دو ساعت رسیدم و منتظر موندم تا هان بیاد و بعد از دو دقیقه اومد

هانا: سلام
هان: سلام
هانا: هیون حالش خوبه؟
هان: فعلا تو اتاقشه داره اشک میریزه
هانا: انگار هیون بیشار دوسش داره
هان: چطور
هانا: اخه وقتی پیش میسو بودم دیگه گریه نکرد
هان: از کجا معلوم الان که تنهان دارن گریه میکنن
هانا: اره ولی من واقعا هنورم باورم نمیشه
هان: من یه نقشه دارم که برگردن پیش هم
هانا: چی؟
هان:*براش تعریف میکنه*
هانا: اره فکر خوبیه.. ولی جدایی خیلی بده
هان: اوهوم
هانا: من میترسم ماهم بشی....
هان: یااااا این چه حرفیه تو یه نگاه به انگشتت بنداز
هانا: اوهوم راست میگی
هان: الان دیگه تو مال منی
هانا: فقط با یه انگشتر؟
هان: پس چی؟
هانا: با انگشتر که نمیشه گفت مال منی
هان: یعنی الان مال من نیستی؟
هانا: ن
هان: اووو پس باید مال خودم بکنم
هانا: اره.. ها چی؟
هان:*میاد جلو صورتت* مال من هستی یا ن؟
هانا: چرا معلومه که هستی
هان: اوهوم.. بریم بیرون؟
هانا: الان بیرونیم ولی میخوام برم پیش هیون
هان: پیش هیون؟
هانا: اره پیش هیون
هان: باشه بریم
(خونه)
چان: هانا
هانا: سلام هیون کو؟
لینو: تو اتاقشه
هانا: بیداره؟
لینو: اره
ای ان: خودش اومد
هانا: سلام
هیونجین: سلام
هانا: اومدم ببینم حالت چطوره
هیونجین: خوبم.. میسو حالش خوبه؟
هانا: اره خوبه
هیونجین: میشه بیایی تو اتاقم
هانا: باشه

هیونجین: ببین شاید دیگه میسو برنگرده ولی تو که بهترین دوستشی مواظبش باش
هانا: کی گفته برنمیگرده؟
هیونجین: خودش گفت دیگه دوسم نداره
هانا: میسو بعضی موقه ها یه حرفی میزنه
هیونجین: یعنی میخوای بگی دروغ گفته
هانا: اره حرفاش دست خودش نیست که میگه
هیونجین: یعنی هنوز مثل اون موقه ها دوسم داره
هانا: اره وقتی پیشش بودم خودش گفت دوست داره
هیونجین: کاش هبین هیچوقت نمیومد
دیدگاه ها (۰)

زندگی جدید پارت۴۱ویو هانااز خونه اومدم بیرون و به میسو زنگ ز...

زندگی جدید پارت۴۲هیونجین: میشه برگردی؟ میسو: ارهبا شنیدن این...

زندگی جدید پارت۳۹هانا: میسو کجا میریمیسو: کاش باهات نمیومدم ...

زندگی جدید پارت۳۸میسو: هی به زندگیت نگاه کن دیگه داره روزای ...

سه پارتی از هان: (وقتی عضو نهمی دعواتون میشه و توی کنسرت مجب...

#مافیای_من #P9هان:«با ترس و بغض»ل....لینو چی؟؟؟لینو چش شده ه...

#مافیای_من #P17هان:گوشیمو برداشتم و دیدم چان هیونگ برام آدرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط