یه یارو بود می گفتن پهلوونه
یه یارو بود می گفتن پهلوونه
هر روز می رفت تو یه قهوه خونه
دو تا بطری عرق و
دوتا استکان می خواست
می شست می خورد می رفت مست تا خونه
تا اون قهوه چی پرسید صبح تا می یای
تا اخر شبش که شل راه می یای
عرق یا ویسکی یا ودکا می خوای
چرا از هر کدومشون دوتا می خوای
گفت ما سه تا بودیم سه تا رفیق
قول دادیم هر جایی تنها بریم
جای هم بخوریم جای هم مست کنیم
جای خالی همدیگه بره پیک روی میز
گفت باشه ولی هرچی گشتم
گفتی سه تا اینا دوتاست و من تو شکم
یارو یه نگاه بهش کرد و بعد با لبخند
گفت این سهم اون دوتاست
من تو ترکم
هر روز می رفت تو یه قهوه خونه
دو تا بطری عرق و
دوتا استکان می خواست
می شست می خورد می رفت مست تا خونه
تا اون قهوه چی پرسید صبح تا می یای
تا اخر شبش که شل راه می یای
عرق یا ویسکی یا ودکا می خوای
چرا از هر کدومشون دوتا می خوای
گفت ما سه تا بودیم سه تا رفیق
قول دادیم هر جایی تنها بریم
جای هم بخوریم جای هم مست کنیم
جای خالی همدیگه بره پیک روی میز
گفت باشه ولی هرچی گشتم
گفتی سه تا اینا دوتاست و من تو شکم
یارو یه نگاه بهش کرد و بعد با لبخند
گفت این سهم اون دوتاست
من تو ترکم
- ۳.۴k
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط