ات ویو
ات ویو
تهیونگ رفت
ات:عوضبییییی عوضبیییی با چه جرعتی منو بوسید کیم تهیونگ بازی میکنی ها نشونت میدم خاک تو سرم من چرا همراهی کردم عیییش زیر لب ولی عر چه حسی داره کراشت بوست کنه ها ها
تهیونگ ویو
(تو دلش)خب خب ات خانم فک کنم دیگ از ما بدت نیاد ولی فک کنم داره از دختر خوشم میاد با نه نه نه فکرشم نکن رفتم پایین کنار بابام نشستم که اون و پدر ات داشتن حرف میزدن نگاهم افتاد به لوکاس که داره بهم میخنده ته:ها نگا داره
لوکاس:دیدن خر صفا داره هر هرهر
ته:دوباره گول خوردم بله دیگ ات ابجیته
لوکاس:بیا بغلم مرده فراری
همو بغل کردیم که همزمان باهم به نیشگون از پشتمون گرفیتم که هولش دادم
ته:یااااا عوضی
لوکاس:با صدای دخترا اداشو میار)یاااا عوضب
که ات اومد
ات ویو
@ ات دخترم بشین
ات:نشست
@ ساعت چنده
ات:چهار و نیم
@نظرتون چیه برید با تهیونگ خریده نامزدی؟
تهیونگ:اره عمو جان اره موافقم
ات:منم گفتم اره و ناخن انگشت فاکمو کردم تو دهنم که مثلا می خورمش
تهیونگ فهمید
تهیونگ یواش:هر هر
بابا ته:برید دیگه نشستن همو نگاه میکنن
بلند شدیم ته دستمو گرفت منو کشوند دنبال خودش
ات:تهیونگ دستامو ول کن
تهیونگ:خبرنگارا در عمارتتونن
ات:شت اینا چجوری میان
تهیونگ به بادیگاردا اشاره داد و اومدن سمتمون دم در عمارت انقد شلوغ بود که یا خودا
خبرنگارا:اقای کیم شما چکاره ی خانم شی هستید
تهیونگ و مگه داشتم ارم روبه همشون
ات:سلام و وقت بخیر عرض میکنم و این حرف رو هم میزنم ک شایع ی چرت پخش نشه منو اقای کیم بزودی نامزد میکنیم و حالا خسته نباشید با تشکر
که خودم دست ته رو گرفتم و رفتیم سوار ماشین شدیم
که نمی دونم چرا از شدت خستگی گریم گرفت تهیونگ اومد اشکامو پاک کردو بغلم کرد سرمو گذاشت رو سینش
تهیونگ:ات گریه نکن زود تمام میشه میدونم از من متنفری ولی قول میدم که ازیتت نکنم
ات:(تو دلش) تو نمیدونی من دیوانه وار دوست دارم ولی تو نداری اگ بفهمم دوسم داری بهت میگم
ک از بغلش اومدم بیرون
ات:مرسی حالا بریم؟
تهیونگ:اره
تو راه بودیم رفتیم انگشتر خریدمو تهیونگ منو رسوند و رفتتتتت
بی اختیا گونشو بوسیدم و گفتم
ات:مرسی تهیونگا
و سریع پیاده شدم خدایا چقد لپش نرم بود
پرش زمانی فردا صبح پاشدم سریع لباسامو پوشیدمو صبحانم گذاشتم تو کیفم و رفتم همه خواب بودن سریع سوار ماشین شدم که تهیونگ نیاد دنبالم
زنگ زدم به لونا
ات:لونا اماده شو بیام دنبالت بعدشم بریم دنبال نایون
لونا:باشه ولی
یهو صدای نایون اومد
نایون:من اینجا خوابیده بودم
ات:اشغالا من چی
لونا:تو داشتی با ته ته جونت نامزد میکردی
ات:اوم
لونا:ات ببخشید میدونم ناراحتت کردم و این ازدواج اجباریه ببخشید راستی منو کوک رل زدیمممممم
ات:مبارکه بیاین پایین دم عمارتتونم
تهیونگ رفت
ات:عوضبییییی عوضبیییی با چه جرعتی منو بوسید کیم تهیونگ بازی میکنی ها نشونت میدم خاک تو سرم من چرا همراهی کردم عیییش زیر لب ولی عر چه حسی داره کراشت بوست کنه ها ها
تهیونگ ویو
(تو دلش)خب خب ات خانم فک کنم دیگ از ما بدت نیاد ولی فک کنم داره از دختر خوشم میاد با نه نه نه فکرشم نکن رفتم پایین کنار بابام نشستم که اون و پدر ات داشتن حرف میزدن نگاهم افتاد به لوکاس که داره بهم میخنده ته:ها نگا داره
لوکاس:دیدن خر صفا داره هر هرهر
ته:دوباره گول خوردم بله دیگ ات ابجیته
لوکاس:بیا بغلم مرده فراری
همو بغل کردیم که همزمان باهم به نیشگون از پشتمون گرفیتم که هولش دادم
ته:یااااا عوضی
لوکاس:با صدای دخترا اداشو میار)یاااا عوضب
که ات اومد
ات ویو
@ ات دخترم بشین
ات:نشست
@ ساعت چنده
ات:چهار و نیم
@نظرتون چیه برید با تهیونگ خریده نامزدی؟
تهیونگ:اره عمو جان اره موافقم
ات:منم گفتم اره و ناخن انگشت فاکمو کردم تو دهنم که مثلا می خورمش
تهیونگ فهمید
تهیونگ یواش:هر هر
بابا ته:برید دیگه نشستن همو نگاه میکنن
بلند شدیم ته دستمو گرفت منو کشوند دنبال خودش
ات:تهیونگ دستامو ول کن
تهیونگ:خبرنگارا در عمارتتونن
ات:شت اینا چجوری میان
تهیونگ به بادیگاردا اشاره داد و اومدن سمتمون دم در عمارت انقد شلوغ بود که یا خودا
خبرنگارا:اقای کیم شما چکاره ی خانم شی هستید
تهیونگ و مگه داشتم ارم روبه همشون
ات:سلام و وقت بخیر عرض میکنم و این حرف رو هم میزنم ک شایع ی چرت پخش نشه منو اقای کیم بزودی نامزد میکنیم و حالا خسته نباشید با تشکر
که خودم دست ته رو گرفتم و رفتیم سوار ماشین شدیم
که نمی دونم چرا از شدت خستگی گریم گرفت تهیونگ اومد اشکامو پاک کردو بغلم کرد سرمو گذاشت رو سینش
تهیونگ:ات گریه نکن زود تمام میشه میدونم از من متنفری ولی قول میدم که ازیتت نکنم
ات:(تو دلش) تو نمیدونی من دیوانه وار دوست دارم ولی تو نداری اگ بفهمم دوسم داری بهت میگم
ک از بغلش اومدم بیرون
ات:مرسی حالا بریم؟
تهیونگ:اره
تو راه بودیم رفتیم انگشتر خریدمو تهیونگ منو رسوند و رفتتتتت
بی اختیا گونشو بوسیدم و گفتم
ات:مرسی تهیونگا
و سریع پیاده شدم خدایا چقد لپش نرم بود
پرش زمانی فردا صبح پاشدم سریع لباسامو پوشیدمو صبحانم گذاشتم تو کیفم و رفتم همه خواب بودن سریع سوار ماشین شدم که تهیونگ نیاد دنبالم
زنگ زدم به لونا
ات:لونا اماده شو بیام دنبالت بعدشم بریم دنبال نایون
لونا:باشه ولی
یهو صدای نایون اومد
نایون:من اینجا خوابیده بودم
ات:اشغالا من چی
لونا:تو داشتی با ته ته جونت نامزد میکردی
ات:اوم
لونا:ات ببخشید میدونم ناراحتت کردم و این ازدواج اجباریه ببخشید راستی منو کوک رل زدیمممممم
ات:مبارکه بیاین پایین دم عمارتتونم
۱۳.۸k
۱۹ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.