{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هی باید یک نفر دست به صورتت بزند و نقاب خنده ات را بینداز

هی باید یک نفر دست به صورتت بزند و نقاب خنده ات را بیندازد . . .


آن وقت در آغوشت بگیرد ، یک دل سیر گریه کنی . . .


گریه ات که تمام شد ، در گوشت زمزمه کند :


دیوونه من باهاتم ، دیگه هیچوقت گریه نکن . . .
دیدگاه ها (۳)

هیـــــــــــــــــــــسبـــیدارش نــــــکندرون مــــن دختــ...

وقتی از دست نامهربانی هایم دلخوری این خشم را نادیده بگیربیا ...

کاش آدما انقدر سنگدل نبودن کاش دنیا انقدر نامرد نبود کاش زند...

بِهتَرینَممیخواهَم با بویِ تَنَت زِندِگی را رَج به رَج نَفَس...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

The Little Witness(شاهد کوچک )Part:6ولی بازم جواب ندادم .......

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

سناریو: (وقتی رنگ پوست...)(وقتی رنگ پوستت ازش تیره تره و بهش...

سلام دوستان می‌خوام محتویات خوابم در مورد نیما بگم چند روز ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت پنجم: برخوردِ سرد در راهرویِ...

ات هنوز دست کوک را رها نکرده بود.نسیم آرامی میان درخت‌های با...

مخلوطی از عشقو مرگ پارت 8 و اخرات: جونگ کوک من تو رو میخوام ...

سناریو جونگکوک

dark life = 25

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط