{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواب دیدم

خواب دیدم
گیلاس می‌چینم
از باغ همسایه

بادی سیاه وزید
گیلاسی پژمرده
به
دامانم
افتاد
معبر گفت:
او خواهد رفت؛
به عصر سکوت و سرما،
به جنگل پریشان‌ْگیسو در باد!
__
دیدگاه ها (۱)

همیشه آن که دل کنده است را نفرین نباید کرد کسی که بی‌محابا د...

‌پلک بر هم بزن این چشم اذان پخش کنداشهَدُ انّ ” تو” در کل جه...

دیگر وطنی برایم نمانده است تا باز گردم از بازوانت برایم وطن...

کم‌کم عاشقت شدمهر روز کمی بیش‌تر از دیروز.بیش از همیشه زمستا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p39یکی‌یکی، چشم‌های سرخ بین درخت‌ها ناپدی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

تکاپو پارت105: پیاده🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍باد خنک عصر، میان خیابان‌های خ...

📖 آکادمی آستریاپارت دهم | «کسی که حتی جک را ساکت کرد»شب...با...

AR-Lp 36

رقص سایه‌ها | پارت ۱۱: پژواک در تاریکیسرم را به اطراف چرخاند...

پارت بیست و یکم

برادر ناتنی

پرسه در جنگل... عصر...نسیم خنکی میان درخت‌های باغ می‌وزید.ات...

P : 25

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط