{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اصلا

اصلا
 خودت را بردار  و
برو
تو هم نباشی
 روزگار می گذرد
ومن شعرهایم را
 برای تمام
آینه های شکسته می خوانم
همانها که
 حالم را خراب تر می کنند
می دانم
بی تو زیستن را یاد می گیرم
بی تو بودن را ...
اما باز هم
 خیالت در من پنهان شده
جایی میان دلم تاب می خوری
و دیدگانم را به بازی می گیری
جایی که دلم را
به تن پوش خیالت گره می زنم
و رابطه ی ما شدن را
با دستانم کنکاش می کنم
اما تو دور میشوی ...
 آخر بی انصاف
من تمام شده ام
جایی میان خلوت شبانه
عبوس و دل چرکین
تو را پس می زنم
و چنان در خود غرق می شوم
که نبض رویا
در دستانم می میرد
و تو همچنان
در من باقی می مانی
نه تاب رفتنت را دارم
نه میل به ماندنت را
آخر بگو
با من چه کر ده ای ؟؟؟؟؟!
دیدگاه ها (۱)

ترانه های قدیمی.دو ترانه ی قدیمی ست چشم های روشن ات!

اصلا خودت را بردار  وبرو تو هم نباشی روزگار می گذردومن شعرها...

اصلا خودت را بردار  وبرو تو هم نباشی روزگار می گذردومن شعرها...

خسته ام اما کمی با خود مدارا می کنممی نشینم گوشه ای خود را ت...

خسته ام اما کمی با خود مدارا می کنممی نشینم گوشه ای خود را ت...

به حُکم چشمهایت می نویسم نامه ای دیگردلم را در میان نامه می ...

هرشٖب به‌یاد توفقط مستانه هق‌هق میکنمرویایِ آغـوشِ تـو را م...

شخصی

خیلی دلم، برایت تنگ شده، ماه من، اما نمی دانم خیلی را چگونه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط