{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به درخت تکیه کرده مرا به سینه خود فشار میدادی ماه با تمام

به درخت تکیه کرده مرا به سینه خود فشار میدادی ماه با تمام قدرت خود نور افشانی
میکرد نسیمی خنک خرمن گیسوان تو را از در می آورد و عطر گلها را که به زیر پای تو
پایمال میشد به هوا متصاعد میساخت من سر بر سینه تو گذاشته و دنیا را فراموش
کرده بودم از آن پس وقتی که ماه طلوع میکند و با اشعه سیمین خود دنیا را در آغوش
میگیرد به یاد تو و محبت های تو می افتم...
دیدگاه ها (۳)

به چه ماننده کنم. در همه آفاق تو را کان چه در وهم من آید، تو...

تـــــــــو را با #ط مینویســم تا همه بدونـטּ #طـــــو برا...

ای وفاسیز گوزلیم جان سنه قرباندی ایناناولماسان بوردا دا کونل...

تو...! غزل سازترین.... قافیه و خاطره ے فردایی... بے تو....

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

پارت ۱۶ (پایانی): طلوعِ دوبارهزمان مثل باد گذشت. ماه‌ها یکی ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p65نینا چشم‌هاش رو ریز کرد.«یعنی نگران من...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۴✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۲۳ (پایان): سقوطِ امپراتوری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط