حکایت رفاقت...
حکایت رفاقت...
حکایت قهوه ایست
که به یادت تلخ نوشیدم
و با هر جرعه اش اندیشیدم
که طعمش را دوست دارم یا نه؟!
آنقدر ماندم بین دوست داشتن
و نداشتن که ...
تمام که شد فهمیدم باز هم قهوه میخواهم حتی،تلخ تلخ ...
حکایت قهوه ایست
که به یادت تلخ نوشیدم
و با هر جرعه اش اندیشیدم
که طعمش را دوست دارم یا نه؟!
آنقدر ماندم بین دوست داشتن
و نداشتن که ...
تمام که شد فهمیدم باز هم قهوه میخواهم حتی،تلخ تلخ ...
- ۴۷۴
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط