{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستاشو مشت کـرده بود… پرسـیدم توی مشتت چـیه؟! گفت : خودتـ

دستاشو مشت کـرده بود… پرسـیدم توی مشتت چـیه؟! گفت : خودتـ نگـاه کن دستاشو گرفتم و آروم باز کردم… توی دستاش چیزی نبود!!! گفتم : چیزی نیست کـه…! دستامــو که توی دستاش بود فشـــرد و گفت: نبــود…ولی “حــالا هست”! دستام گرم شد و اون لبخند زد… تقدیم به کسی که وقتی دستاش تو دستمه انگار دنیا زیر دستمه ......
دیدگاه ها (۱۲)

سه پارتی✨سونوگرافی... صبح...هوای شهر خنک و دلپذیر بود.یک زوج...

#in_your_eyes part_85ویو کایلایک روز از مرخص شدنم گذشته بود....

ادامه پارت ۱۲

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 208♡⁠。⁠)⁩با آرا...

سفید و سیاه🤍🖤پارت هجدهم⚡️# قسمت ۱۸: «دازای و چویا» 🤍🖤**صحنه ...

____[The Forbidden Crossing]____

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part با لبخند به سمت ع...

بهار بدون تو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط