انگیزه ایبرایعشق

#انگیزه . ای.برای.عشق
#پارت4
مات همونجا وایساده بودم داداشم خلاف کرده بود تقصیر من نیست من باید قوی باشم سیع کنم از اینجا بریم بیرون دیگه هیچوقتم برنگردم رفتم سمت تخت روش دراز کشیدم چشمامو بستم
****
با صدای داد از خواب بلند شدم گیج به درو برم نگاه کردم از روی تخت پایین اومدم رفتم سمت دستشویی دست و صورتمو شستم رفتم پایین برای صبحانه دیروز شمام نخورده بودم واقعا گشنم بود همه سر میز بودن
_سلام
همه برگشتن نگاهم ولی هیچکس جوابمو نداد رفتم سمت میز نشستم شروع کردم به خوردن بعد نیم ساعت از روی میز بلند شدم رفتم سمت اتاق، در اتاقو بستم رفتم سمت پنجره به بیرون خیره شدم
_باید قبل اینکه عقد کنم
رفتم روی تخت دراز کشیدم به سقف خیره شدم فکر میکردم که در اتاق به شدت باز شد
_جنی
به یکی از خدمتکارا خیره شد دستمو گرفت کشید سمت پایین
_لطفا دستمو ول کنید
با تعجب به شوگا خیره شدم شوگا اومد طرفم دستمو گرفت
_بریم جنی
صدای یکی توی سالن پیچید
_کجا
نگاهمو به تهیوگ دوختم اومد سمتم دستمو محکم گرفت لب زد
_خواهرت اینجا اشتباهات تو پس میده
شوگا اخمی کرد خطاب بهم گفت
_نجاتت میدم آبجی
دیدگاه ها (۴)

#انگیزه.ای.برای.عشق#پارت5بعد گذاشت رفت نفس عمیقی کشیدم تهیون...

#انگیزه.ای.برای.عشق#پارت6لبخند دندون نمایی زدم _جیسو جونم رف...

#انگیزه.ای.برای.عشق#پارت3رفتم سمت پایین من هنوز تهیونگو ندید...

#انگیزه.ای.برای.عشق #پارت2اون مرد ادامه داد_پسر عموی اقای ته...

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

#why_himpart:82,صبح شده بود دیشب از فکر اینکه چطوری بخوام دا...

نام فیک: عشق مخفیPart: 37ویو ات*رفتم توی اتاقمو درو بستمو پش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط