آنقدر از تو و احساس شفاف تو
آنقدر از تو و احساس شفاف تو
نوشته ام که دیگر همه لحظه هام زلال شده اند
نمی دانم اگر یک روز تنهایک روز از ترنم صدای تو ننویسم باز هم می توانم آینه های کوچک وبی زنگار اتاقم را به عشق دعوت کنم
دلم برای تمام یاس ها تنگ است یاس ها...
یاس های سپید.
تودر حجم آینه ونور وانعکاس خانه کرده ای
تو در پریشانی این خاطره جاودانه
می مانی تو در کوچه پس کوچه های عشق پرسه می زنی با ابر زاده می شوی با باران غبار کینه را می شویی در اندیشه سبز به آنجا رسیده ام، که دیدار تو،رویش دوباره ی من است
وقتی آسمان دزدیده به چشمانت زل می زند وقتی گنجشکها بی پروا بر بام خوابهایت سرک می کشندورویاهایت را در آواز صبحگاهی شان فاش می کنند وقتی زیباترین فصلها طلایی ترین رنگها را نثار راهت می کند دیگر چه جای غزل گفتن من است.
خدایا چه شده است از قبیله عشق جا مانده ام یا بر تردیدی سرکش ترک تاخته ام
دانه های تسبیح را یک به یک به روی هم می گذارم وذکری زمزمه می کنم تا شاید خداوند به برکت این دانه های کوچک سپاس نجاتم دهد از تنفر ویا شاید از عشق.rs
نوشته ام که دیگر همه لحظه هام زلال شده اند
نمی دانم اگر یک روز تنهایک روز از ترنم صدای تو ننویسم باز هم می توانم آینه های کوچک وبی زنگار اتاقم را به عشق دعوت کنم
دلم برای تمام یاس ها تنگ است یاس ها...
یاس های سپید.
تودر حجم آینه ونور وانعکاس خانه کرده ای
تو در پریشانی این خاطره جاودانه
می مانی تو در کوچه پس کوچه های عشق پرسه می زنی با ابر زاده می شوی با باران غبار کینه را می شویی در اندیشه سبز به آنجا رسیده ام، که دیدار تو،رویش دوباره ی من است
وقتی آسمان دزدیده به چشمانت زل می زند وقتی گنجشکها بی پروا بر بام خوابهایت سرک می کشندورویاهایت را در آواز صبحگاهی شان فاش می کنند وقتی زیباترین فصلها طلایی ترین رنگها را نثار راهت می کند دیگر چه جای غزل گفتن من است.
خدایا چه شده است از قبیله عشق جا مانده ام یا بر تردیدی سرکش ترک تاخته ام
دانه های تسبیح را یک به یک به روی هم می گذارم وذکری زمزمه می کنم تا شاید خداوند به برکت این دانه های کوچک سپاس نجاتم دهد از تنفر ویا شاید از عشق.rs
- ۳.۳k
- ۲۵ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط