{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته‌ام سر این میز و کافه تعطیل است/

نشسته‌ام سر این میز و کافه تعطیل است/
حکایت من و تو ، باطل اباطیل است/
و توی تلخی فنجان قهوه می‌فهمم/
که عاشقت نشدن کار حضرت فیل است
دیدگاه ها (۴)

گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم/ حتی اگر به دیده رویا ببینیم/ ...

با خنده کاشتی به دل خلق٬ "کاش ها"/ با عشوه ریختی نمکی بر خرا...

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت /دست مرا بگیر که آب از سرم گذش...

بلیت ماندن است مانده روی دست‌های من/ در این همه مسافر حرم نب...

☕ عطرِ قهوه، عطرِ توژانر: عاشقانه | کافه‌ای | روزمره | آرام‌...

حقیقت خاکستری💥♡1♡توی کافه نشسته بودم و قهوه امو جرء جرء می خ...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

پارت ۶ساعت ۹ و ۶ دقیقه ی شب_نویسنده "کارن":بعد از اون اتفاق ...

پارت نهم | امروز تو نیستیلیانا درِ کافه را باز کرد.همان بوی ...

بسم الله الرحمن الرحیم

پارت چهارم: طعمِ متفاوتِ قهوهرزا برای چند لحظه خشکش زده بود....

فیک

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط