{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختری هر روز به نزد کورش کبیرمی رفت و ادعا می کرد از عشق

دختری هر روز به نزد کورش کبیرمی رفت و ادعا می کرد از عشق او خواب ندارد
و خواستار ازدواج با کوروش است تا پریشانی حالی اش از بین برود
روزی از روز ها دخترک عاشق پیشه دوباره به نزد  کوروش رسید و مانند قبل ادعای عشق سوزان خود را شرح داد
کورش لبخندی زد و به او گفت :
من نمی توانم با تو ازدواج کنم اما برادرم را برای تو در نظر گرفته ام که هم از من جوان تر است هم زیباتر !
بعد با دست به پشت سر دخترک اشاره کرد و گفت برادرم پشت سرت ایستاده است .
دخترک سریع برگشت و کسی‌ را پشت سر خود ندید …
کورش به او گفت اگر اینچنین که شرح می دادی عاشق من بودی هیچ گاه پشت سرت را نگاه نمی‌‌کردی !
دیدگاه ها (۷)

اعضای قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسن :آیا زمستان سختی د...

دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين...

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را ...

همیشه هم قافیه بوده اند، “ســ ـ ـیب” و “فریـ ـ ـب”! همانند س...

....پارت دهم.....

🖤 قسمت سوم وقتی حق انتخاب از فاطمه گرفته شد...هنوز داغ پد...

P12از همان روزی که خبر نامزدی ارباب در عمارت پیچید، سکوت همی...

عاشقانه های شبنم

P10صبح روز بعد، هنوز هوا کاملاً روشن نشده بود.ساعت پنج و نیم...

( Blue Side )

part ⁷جونگکوک: م.....*پریدن وسط حرفشب.ج: تو اصن میدونی که گو...

چند پارتی پارت ۴ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیباران آرامی می‌با...

پارت اولکامیل مثل همیشه روبروی اینه شکسته اش نشسته بود و و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط