(دلداده)
(دلداده)
ویو ا/ت
از خواب بیدار شدم. به آقا که من رو برده بود خرید کنه واسه خودش . برای منم یه بستنی گرفت😐 به اینکه بقیه داداش دارن منم داداش دارم و امروز انتقام میگیرم و به اینکه قرار شده بود من دوتا از دوستام رو بیارم اونم دوتا از دوستاش رو بیاره . به اینکه میخواستیم بریم بار .به اینکه چند وقت بود نرفته بودم .به اینکه گوزو سه روزه هیییییی داره اذیتم میکنه . به اینکه امروز یه بلایی سرش بیارم که صدا خر بده . از تخت اومدم پایین تو آینه خودم رو نگاه کردم موهام شده بود مثل اینایی که برق گرفته بودنشون. موهام رو هوا داشتن پرواز میکردن . که یه دفعه صدای عرعر آقا رو شنیدم
جین: جوجه رنگی نمیای صبحونه بخوری (داد)
ا/ت : الان میام ( داد )
عن به من میگه جوجه رنگی . جوجه رنگی خودتی و اون قیافت پشمک . رفتم دستشویی و کارهای لازم رو انجام دادم و رفتم پایین که جین تا من رو دید شیر پرید تو گلوش و گفت
جین: (خنده) چرا موهات این شکلیه (خنده)
ا/ت : ببین جین امروز مخ ندارم یکی میزنم پَست مامان بشه دلواپست .
م.ت: ا/ت چت شده امروز دوباره
نشستم رو صندلی و یه نگاه بد به جین انداختم و دستم رو گذاشتم زیر چونم و مامانم رو نگاه کردم و گفتم
ا/ت : آقا من رو ۶ ساعت برو پاساژ برای خودش کوه لباس گرفته بعد برای من یه بستنی گرفته 😒
م.ت: جین واقعا هیچ لباس براش نگرفتی
جین: مامان میخواستم اذیتش کنم
م.ت: تو که میدونی ا/ت خوشش نمیاد و قهر میکنه پس چرا اذیتش میکنی ؟؟
ا/ت: مامان اشکال نداره امروز میخوایم با سوا و یونا بریم خرید. راستی بابا کجاست ؟؟
م.ت: بابات رفته شرکت . به سوا و یونا بگو شب با خانواده بیان اینجا
ا/ت: نه مامان نمیتونیم شب میریم بیرون
م.ت: باشه . جین تو امشب کجایی؟
جین: من و دوستامم با ا/ت اینا میریم
م.ت: باشه ولی مراقب ا/ت باش
ا/ت: مامانــــــ من که بچه نیستم ( دهن پر )
ادامه دارد........
ویو ا/ت
از خواب بیدار شدم. به آقا که من رو برده بود خرید کنه واسه خودش . برای منم یه بستنی گرفت😐 به اینکه بقیه داداش دارن منم داداش دارم و امروز انتقام میگیرم و به اینکه قرار شده بود من دوتا از دوستام رو بیارم اونم دوتا از دوستاش رو بیاره . به اینکه میخواستیم بریم بار .به اینکه چند وقت بود نرفته بودم .به اینکه گوزو سه روزه هیییییی داره اذیتم میکنه . به اینکه امروز یه بلایی سرش بیارم که صدا خر بده . از تخت اومدم پایین تو آینه خودم رو نگاه کردم موهام شده بود مثل اینایی که برق گرفته بودنشون. موهام رو هوا داشتن پرواز میکردن . که یه دفعه صدای عرعر آقا رو شنیدم
جین: جوجه رنگی نمیای صبحونه بخوری (داد)
ا/ت : الان میام ( داد )
عن به من میگه جوجه رنگی . جوجه رنگی خودتی و اون قیافت پشمک . رفتم دستشویی و کارهای لازم رو انجام دادم و رفتم پایین که جین تا من رو دید شیر پرید تو گلوش و گفت
جین: (خنده) چرا موهات این شکلیه (خنده)
ا/ت : ببین جین امروز مخ ندارم یکی میزنم پَست مامان بشه دلواپست .
م.ت: ا/ت چت شده امروز دوباره
نشستم رو صندلی و یه نگاه بد به جین انداختم و دستم رو گذاشتم زیر چونم و مامانم رو نگاه کردم و گفتم
ا/ت : آقا من رو ۶ ساعت برو پاساژ برای خودش کوه لباس گرفته بعد برای من یه بستنی گرفته 😒
م.ت: جین واقعا هیچ لباس براش نگرفتی
جین: مامان میخواستم اذیتش کنم
م.ت: تو که میدونی ا/ت خوشش نمیاد و قهر میکنه پس چرا اذیتش میکنی ؟؟
ا/ت: مامان اشکال نداره امروز میخوایم با سوا و یونا بریم خرید. راستی بابا کجاست ؟؟
م.ت: بابات رفته شرکت . به سوا و یونا بگو شب با خانواده بیان اینجا
ا/ت: نه مامان نمیتونیم شب میریم بیرون
م.ت: باشه . جین تو امشب کجایی؟
جین: من و دوستامم با ا/ت اینا میریم
م.ت: باشه ولی مراقب ا/ت باش
ا/ت: مامانــــــ من که بچه نیستم ( دهن پر )
ادامه دارد........
- ۱۶۳
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط