رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۲۰

دیانا:یه لبخند کوچولو زدم و پرواز کردم سمت

اتاق لباسمو عوض کردم


ارسلان: چه دختر بچه ساده ای با این چیزای

کوچولو یه جوری خوشحال میشه که انگار

دنیا رو بهش دادن به سمت اتاق رفتم

داشتم در اتاق و باز میکردم که یهو زنگ

خونه خورد
دیدگاه ها (۱)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۲۱دیانا:در اتاق و باز کردم که با ...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۲۲مرده:میخوام این دختره خیره سر و...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۹دیانا: چقدر خوشگله همون مدلی رف...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۸ارسلان: خیلی خوشگله اگه دوسش دا...

«من همون لبخند کوچولومکه یهو حالتو خوب می‌کنهنه خیلی شلوغمنه...

رمان بغلی من پارت ۶۶ ارسلان: بخدا چیزی نیست پنبه رو آغشته به...

رمان بغلی من پارت های ۸۶و۸۷و۸۸ارسلان: من که باورم نمیشه دیان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط