{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۵۳: رد پا
اتاق در سکوت فرو رفت.
سنگین.
خفه‌کننده.
جین همان‌طور ایستاده بود و به صورت جونگ‌کوک نگاه می‌کرد؛ انگار منتظر بود هر لحظه چیزی منفجر شود.
جونگ‌کوک خیلی آرام پرسید:
— «مطمئنی؟»
جین فوری سر تکان داد.
— «خودم اسمش رو توی ثبت ورود دیدم.»
تهیونگ زیر لب سوت کشید.
— «خب… این دیگه خیلی بد شد.»
جونگ‌کوک هنوز هیچ واکنش واضحی نشان نمی‌داد.
و این دقیقاً نگران‌کننده بود.
چون وقتی عصبانی می‌شد، معمولاً ساکت‌تر می‌شد.
جین با احتیاط ادامه داد:
— «ولی یه چیز عجیب‌تر هم هست.»
تهیونگ دستش را بالا برد.
— «آخ جون، پلات توئیست اضافه.»
جونگ‌کوک حتی نگاهش هم نکرد.
— «بگو.»
جین نفس عمیقی کشید.
— «وقتی مسئول آرشیو خواست فایل دوربین‌ها رو باز کنه… بخشی از تصاویر حذف شده بود.»
تهیونگ:
— «اووووه نه.»
جونگ‌کوک آرام سرش را بلند کرد.
چشم‌هایش سرد شد.
— «کِی حذف شده؟»
— «تقریباً… یک ساعت پیش.»
یعنی درست بعد از بازجویی غیررسمی جونگ‌کوک از یه‌جین.
تهیونگ دستش را روی پیشانی‌اش کوبید.
— «این دیگه حتی تلاش برای مخفی‌کاری نیست. این فریاد زدنِ “من مشکوکم” وسط قصره.»
جونگ‌کوک از جا بلند شد.
جین ناخودآگاه یک قدم عقب رفت.
ولیعهد وقتی ساکت بود عصبانی می‌شد…
ترسناک بود.
جونگ‌کوک آرام گفت:
— «الان کجاست؟»
جین مکث کرد.
— «یه‌جین؟»
— «آره.»
— «فکر کنم توی اتاقش.»
تهیونگ ناگهان صاف نشست.
— «صبر کن صبر کن صبر کن.»
با هیجان به جونگ‌کوک اشاره کرد.
«الان نرو سراغش.»
جونگ‌کوک نگاه سردی سمتش انداخت.
— «چرا؟»
تهیونگ بلند شد و شروع کرد راه رفتن.
یعنی مغزش وارد حالت کارآگاه غیررسمی ولی خیلی پررو شده بود.
— «چون اگه الان مستقیم بری، فوری گارد می‌گیره.»
— «اون همین الانم گارد گرفته.»
— «آره ولی هنوز وحشت کامل نکرده.»
جونگ‌کوک اخم کرد.
تهیونگ ادامه داد:
— «ما الان یه چیز مهم داریم.»
— «چی؟»
— «ترسش.»
سکوت کوتاهی برقرار شد.
و تهیونگ آرام‌تر گفت:
— «آدمی که ترسیده، اشتباه می‌کنه.»
جونگ‌کوک به فکر فرو رفت.
حق با او بود.
اگه الان حمله می‌کرد…
یه‌جین فوراً خودش را جمع می‌کرد.
ولی اگر فکر می‌کرد هنوز شک‌ها قطعی نشده…
ممکن بود خودش را لو بدهد.
جین آهسته گفت:
— «پس نقشه چیه؟»
و دقیقاً همان لحظه…
گوشه لب تهیونگ بالا رفت.
آن لبخند، لبخند آدم سالم نبود.
تهیونگ برگشت سمتشان.
— «ما یه طعمه می‌ذاریم.»
جونگ‌کوک دست به سینه ایستاد.
— «چه طعمه‌ای؟»
تهیونگ با هیجان گفت:
— «یه فایل جعلی.»
جین پلک زد.
— «چی؟»
— «فایل تقلبی دوربین معدن.»
بعد با ذوق ادامه داد:
«یه چیزی که وانمود کنه توش مدرک هست.»
جونگ‌کوک کم‌کم داشت منظورش را می‌فهمید.
تهیونگ نزدیک‌تر آمد.
— «بعد خبرش خیلی اتفاقی پخش میشه که این فایل فردا قراره تو جلسه نمایش داده بشه.»
جین دهانش باز ماند.
— «تو شیطانی.»
تهیونگ با افتخار تعظیم کوچکی کرد.
— «ممنون.»
جونگ‌کوک آرام پرسید:
— «و بعد؟»
تهیونگ لبخند کشداری زد.
— «بعد می‌بینیم چه کسی قبل از جلسه سعی می‌کنه فایل رو بدزده… یا نابود کنه.»
سکوت*
بعد آرام‌آرام…
جونگ‌کوک خندید.
خیلی کوتاه.
خیلی کم.
ولی جین همان لحظه رنگش پرید.
— «اوکی نه، نه، این خنده خوب نبود.»
اشاره کرد به جونگ‌کوک.
«این همون خنده‌ایه که قبل فاجعه میاد.»
تهیونگ هیجان‌زده گفت:
— «پس انجامش می‌دیم؟»
جونگ‌کوک نگاه سردش را سمت پنجره برد.
شب تاریک روی قصر افتاده بود.
و جایی در همین قصر…
یک نفر داشت وحشت‌زده اشتباه پشت اشتباه می‌کرد.
جونگ‌کوک آرام گفت:
— «انجامش می‌دیم.»
و چند طبقه بالاتر…
در اتاقی تاریک…
یه‌جین با دست‌های لرزان به صفحه لپ‌تاپ خیره شده بود.
فایل‌های حذف‌شده کامل پاک نشده بودند.
و بدتر از آن…
اسم دیگری داخل گزارش‌ها دیده می‌شد.
اسم کسی که نباید وارد این ماجرا می‌شد.
یه‌جین زیر لب زمزمه کرد:
— «نه… نه…»
رنگش پرید.
«اگه اون بفهمه… همه‌چی تمومه.»
[ادامه دارد...]
***
شرایط پارت بعد:
40 لایک
20 بازنشر
***
پیج دومم رو فالو کنید از بی تی اس و کیدراما فعالیت میکنم:
https://wisgoon.com/asma_love_korea
دیدگاه ها (۲۴)

#تاج_و_طوفانپارت ۵۴: اسم ممنوعهدست‌های یه‌جین می‌لرزید.صفحه ...

#تاج_و_طوفانپارت ۵۲: نقشه‌ی کثیف ولی مؤدبانهتهیونگ با هیجان ...

#تاج_و_طوفانپارت ۵۱: فضول حرفه‌ای وارد می‌شودبیرون اتاق…تهیو...

تو مال منی...p7

#تاج_و_طوفانپارت ۴: ورود به قصرصبح آن روز سوآ روبروی قصر ایس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط