رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۳۹

دیانا: مثلا چی

ارسلان: اون هنوز بچه بود من داشتم باهاش درمورد چی حرف میزدم هوف هیچی

دیانا: عوم من خیلی خوابم میاد برم بخوابم شما هم زود تر بخوابید

ارسلان: سرم و تکون دادم

دیانا: رفتم تو اتاق و روی تخت دراز کشیدم و به فکر حرفش خوابم برد
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۰

رمان عشق ممنوع

برده عمارت جئون

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

چند پارتی

The unwanted Roommate __________________________ویو پارک یور...

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

چند پارتی

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁸ویو: ات۱۰ دقیقه بعد...دوشم رو گر...

فیک شوگا یادم نیست پارت چنده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط