عشق مافیا:))
عشق مافیا:))
پارت یازده
تهیونگ : باز داری ات و نگاه میکنی؟
جونگکوک: نمیتونم ازش دل بکنم
تهیونگ : من میشناسمت تو عاشق بشی نمیتونی دل بکنی
جونگکوک همچنان محو ات شده بود نه میشنید نه توجهش به دیگران جلب میشد فقط و فقط توجهش و نگاهش رو به ات بود که ات یهو برگشت و با جونگکوک چشم تو چشم شد. ات متوجه شد اون همه نگاه های سنگین از طرف جونگکوک بوده ولی سریع نگاهشو از جونگکوک برداشت اما جونگکوک همچنان داشت نگاش میکرد و بعد لبخند میزد. جونگکوک نگاهش برای همه سرده ولی نگاهش واسه ات گرمه امنه و طوریه که انگار ( نمیزارم یه تار مو از سرت کم شه).
فلش بک به نیم ساعت بعد
صاحب مراسم یعنی جیمین گفت:
جیمین خوب خوب الان که با هم اشنا شدین بریم طبقه بالا برای پذیرایی و گفت و گو و اتاق ها
خماریییییییی
ببخشید یه مدت کوتاه ننوشتم حالم خوب نبود نمیتونستم زیاد بنویسممم الان پرقدرت برگشتممم 💪ولی روزی یه پارت میزارم🏆🫣
پارت بعد فردا غروب یا شب
بای باییییی🩷🌷🩵👀
پارت یازده
تهیونگ : باز داری ات و نگاه میکنی؟
جونگکوک: نمیتونم ازش دل بکنم
تهیونگ : من میشناسمت تو عاشق بشی نمیتونی دل بکنی
جونگکوک همچنان محو ات شده بود نه میشنید نه توجهش به دیگران جلب میشد فقط و فقط توجهش و نگاهش رو به ات بود که ات یهو برگشت و با جونگکوک چشم تو چشم شد. ات متوجه شد اون همه نگاه های سنگین از طرف جونگکوک بوده ولی سریع نگاهشو از جونگکوک برداشت اما جونگکوک همچنان داشت نگاش میکرد و بعد لبخند میزد. جونگکوک نگاهش برای همه سرده ولی نگاهش واسه ات گرمه امنه و طوریه که انگار ( نمیزارم یه تار مو از سرت کم شه).
فلش بک به نیم ساعت بعد
صاحب مراسم یعنی جیمین گفت:
جیمین خوب خوب الان که با هم اشنا شدین بریم طبقه بالا برای پذیرایی و گفت و گو و اتاق ها
خماریییییییی
ببخشید یه مدت کوتاه ننوشتم حالم خوب نبود نمیتونستم زیاد بنویسممم الان پرقدرت برگشتممم 💪ولی روزی یه پارت میزارم🏆🫣
پارت بعد فردا غروب یا شب
بای باییییی🩷🌷🩵👀
- ۲۲۲
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط