{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استوری عاشقانه ساغر هستی

عشق تو خوابی بود و بس نقش سرابی بود و بس
این آمدن این رفتنم رنج و عذابی بود و بس
ای فلک بازی چرخ تو نازم بی گمان آمدم تا که ببازم
ای دریغا که شد چشم سیاهی قبله گاه من و روی نمازم
تو ای ساغر هستی به کامم ننشستی نه دانم که چه بودی نه دانم که چه هستی


#هایده
غمگینم...
خودم را بغل گرفته‌ام
و شانه‌هایم
چون گهوارهء کودکی گریان
تکان‌تکان می‌خورد!

غمگینم...
و می‌دانم هیچ پرنده‌ای
روی شاخه‌های لرزان یک درخت
لانه نخواهد ساخت
ـ عبور زیبایی از تنهایی
ـ نشر نگاه

@boof_graphy
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵۰ در کاملاً باز شد.مردی که در فیلم دیده بودند، آرام وا...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت هــفــدهــم 𓆪 🖤🥀اسما حتی نفس هم نمی‌کشید.صدای...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۹صدای قدم‌ها از طبقه‌ی بالا نزدی...

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

🍰 پارت اول | اولین لبخندصدای زنگ کوچکی که بالای در قنادی نصب...

تنها ترین تنها منمسرگشته و رسوا منمآه ای فلک ای آسمانتا کی س...

تنها ترین تنها منمسرگشته و رسوا منمآه ای فلک ای آسمانتا کی س...

تنها ترین تنها منمسرگشته و رسوا منمآه ای فلک ای آسمانتا کی س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط