{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان رویای من

رمان رویای من

پارت ۹۹

دیانا، بریم غذا بخوریم ارسلان دانشگاه چی


ارسلان، از دانشگاه میام بیرون تو خونه به شما درس میدم


دیانا، عالیه پریدم بغلش و بوسش کردم و

بدو بدو رفتم پایین پشت نیز نشستم که

بابای ارسلان اومد ارسلان هم بعد ۲ مین اومد


ارسلان، شروع کردیم به غذا خوردن


... بعد از غذا ...


ارسلان، بعد از غذا بود که داشتیم با کمکم دیانا سفره رو جمع می کردیم که بابا گفت

حمید،پسرم کی عروسی میگیرید میدونی دیگه من کار دارم باید برگردم

ارسلان، عم هر چی دیانا بگه

دیانا، هرچه زود تر و بهتر
دیدگاه ها (۱۰)

" ویو لیا " احساس کردم یه نفر داره بیدارم میکنهیه چشمم رو نی...

عشق یا حسرت پارت ۲ شب رفتیم که بخوابیم که برای فردا پر انرژی...

استاد من ۱

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

★ازدواج اجباری...p³سرم گیج میرفت؛ نفسم بالا نمیومد!اصلا نفهم...

جدایی

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

Love you پارت هفدهم _بچه خودتی&ارع بابا معلوم-ایش-اصن بیخیال...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط