تمامِ ترس من این است
تمامِ ترس من این است
یک شب بخوابم و
صبح
رخسارِ تو را به یاد نیاورم.
تا می توانم تماشا خواهم کرد
هر چیزی را تماشا خواهم کرد.
چشم هایم
رو به شب می روند.
ترسم بیهوده نیست
من می ترسم
از احتمالِ ندیدن تو می ترسم...
من ازمرگ نه،
ولی از خواب می ترسم.
من از بازگشت نه . . .
که از برگشت می ترسم.
من از آنجا که نه،
من از اینجا می ترسم.
من نه از فردا،
که از امروز می ترسم
من از امروز...اینجا...
و
از برگشت خواب می ترسم...
یک شب بخوابم و
صبح
رخسارِ تو را به یاد نیاورم.
تا می توانم تماشا خواهم کرد
هر چیزی را تماشا خواهم کرد.
چشم هایم
رو به شب می روند.
ترسم بیهوده نیست
من می ترسم
از احتمالِ ندیدن تو می ترسم...
من ازمرگ نه،
ولی از خواب می ترسم.
من از بازگشت نه . . .
که از برگشت می ترسم.
من از آنجا که نه،
من از اینجا می ترسم.
من نه از فردا،
که از امروز می ترسم
من از امروز...اینجا...
و
از برگشت خواب می ترسم...
- ۳.۳k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط