#تاج_و_طوفان
#تاج_و_طوفان
پارت ۵۶: اتحاد خطرناک
فضای آرشیو هنوز سنگین بود.
چراغهای اضطراری قرمز روی صورتها سایه انداخته بودند و سنجاق طلایی در دست جونگکوک مثل مدرک قتل میدرخشید.
جین آرام گفت:
— «خب… این رسماً داره از درام خانوادگی تبدیل میشه به جنگ داخلی سلطنتی.»
تهیونگ:
— «و من برای هر ثانیش بلیت VIP دارم.»
جونگکوک هنوز به سنجاق خیره بود.
درست همان لحظه—
صدای قدمهای تند از راهرو آمد.
بعد در آرشیو محکم باز شد.
سوهیون با عصبانیت وارد شد.
پشت سرش:
میرا.
نامجون.
یونگی.
و جیمین.
تهیونگ همان لحظه زیر لب گفت:
— «او خدای من، گروه فرعی آشوب هم رسید.»
جین:
— «الان فقط کم مونده یکی پاپکورن بیاره.»
سوهیون مستقیم رفت سمت جونگکوک.
— «شنیدم آرشیو رو زدن.»
جونگکوک کوتاه سر تکان داد.
اما قبل از اینکه چیزی بگوید…
چشم سوهیون افتاد به سنجاق داخل دستش.
و صورتش فوراً سرد شد.
— «این از اتاق ملکهست.»
همه ساکت شدند.
میرا آرام جلو آمد.
برخلاف بقیه، صورتش بیشتر نگران بود تا شوکه.
— «پس حدسم درست بود…»
جونگکوک نگاه تیزی به او انداخت.
— «چه حدسی؟»
میرا مکث کرد.
انگار داشت تصمیم میگرفت چقدر حقیقت را بگوید.
یونگی که تا آن لحظه ساکت بود، بالاخره حرف زد:
— «چند وقته رفتار ملکه عجیب شده.»
تهیونگ سریع گفت:
— «چند وقته؟ چون عجیب برای خانواده سلطنتی یه معیار شناور محسوب میشه.»
نامجون آه عمیقی کشید.
— «تهیونگ، پنج ثانیه جدی باش.»
— «غیرممکنه ولی ادامه بده.»
جیمین دست به سینه کنار در ایستاد.
— «شب حادثه معدن… ملکه خیلی سریع رسید.»
جونگکوک آرام پرسید:
— «منظورت چیه؟»
جیمین مستقیم نگاهش کرد.
— «منظورم اینه که قبل از اینکه خبر رسمی پخش بشه، اون میدونست اتفاقی افتاده.»
سکوت*
جین:
— «اوه نه.»
تهیونگ:
— «اوه بله.»
سوهیون با عصبانیت گفت:
— «من از اولم به اون زن اعتماد نداشتم.»
نامجون اخم کرد.
— «فعلاً بدون مدرک قطعی جلو نمیریم.»
سوهیون پوزخند زد.
— «مدرک؟ یکی از آدمای مخصوصش نصفه شب اومده آرشیو رو بهم ریخته، دیگه چقدر واضحتر؟»
جونگکوک آرام گفت:
— «نه.»
همه نگاهش کردند.
— «این کافی نیست.»
تهیونگ ابرو بالا انداخت.
— «داری شوخی میکنی؟»
جونگکوک نگاه سردش را به سنجاق دوخت.
— «اگه مستقیم ملکه رو متهم کنیم و مدرک کافی نداشته باشیم… همهچی برمیگرده علیه سوآ.»
و همان لحظه همه ساکت شدند.
پادشاه بدون مدرک محکم هرگز علیه ملکه اقدام نمیکرد.
و بدتر از آن…
ممکن بود سوآ را مقصر آشوب قصر بدانند.
میرا آرام گفت:
— «پس باید اعتراف بگیریم.»
یونگی همان لحظه نگاهش کرد.
— «از ملکه؟»
میرا آرامتر گفت:
— «نه.»
و بعد مستقیم به جونگکوک نگاه کرد.
— «از کسی که ازش میترسه.»
تهیونگ آهسته زمزمه کرد:
— «یهجین.»
میرا سر تکان داد.
— «اون داره از ترس فرو میپاشه.»
جیمین پوزخند کجی زد.
— «و آدمای ترسیده… اشتباه میکنن.»
تهیونگ با هیجان گفت:
— «وااای چرا امشب همه دیالوگ ویلنطور میدن؟ من عاشق شدم.»
جین:
— «تو توی بحران شکوفا میشی، این نگرانکنندهست.»
در همان لحظه—
صدای موبایل جونگکوک بلند شد.
جونگکوک به صفحه نگاه کرد.
❤️ My SuA Calling…
و قسم به خدا فضای اتاق در کسری از ثانیه نرم شد
تهیونگ:
— «آخ ببین اسم مخاطبشو… ما وسط کودتای سلطنتیایم این مرد هنوز دنبال عاشقبازیه.»
جونگکوک بدون توجه تماس را جواب داد.
صدایش فوراً آرامتر شد.
— «سوآ؟»
صدای سوآ ضعیف اما نگران بود:
— «حالت خوبه؟»
مکث کوتاهی کرد.
«اخبار قصر رو دیدم… چی شده؟»
جونگکوک لحظهای چشم بست.
همه متوجه تغییرش شدند.
از ولیعهد خطرناک تبدیل شد به مردی که فقط میخواست دوست دخترش نترسد.
— «من خوبم.»
اما سوآ آرام گفت:
— «دروغ نگو.»
حتی از پشت تلفن هم میفهمید.
جونگکوک لبخند خیلی کمرنگی زد.
و همین لبخند باعث شد تهیونگ زیر لب بگوید:
— «اوه نه، اینا زیادی عاشقن، خطرناکه.»
سوآ آرام پرسید:
— «چی پیدا کردین؟»
جونگکوک نگاه کوتاهی به بقیه انداخت.
بعد آرام گفت:
— «رد پای کسی که فکر میکرد خیلی باهوشه.»
و در همان لحظه…
ملکه پشت پنجره ایستاده بود.
و مستقیم به حیاط تاریک قصر نگاه میکرد.
انگار خودش هم میدانست—
بازیای که کنترلش کرده بود…
داشت از دستش خارج میشد.
[ادامه دارد...]
***
شرایط پارت بعد:
40 لایک
20 بازنشر
***
پیج دومم رو فالو کنید از بی تی اس و کیدراما فعالیت میکنم:
https://wisgoon.com/asma_love_korea
پارت ۵۶: اتحاد خطرناک
فضای آرشیو هنوز سنگین بود.
چراغهای اضطراری قرمز روی صورتها سایه انداخته بودند و سنجاق طلایی در دست جونگکوک مثل مدرک قتل میدرخشید.
جین آرام گفت:
— «خب… این رسماً داره از درام خانوادگی تبدیل میشه به جنگ داخلی سلطنتی.»
تهیونگ:
— «و من برای هر ثانیش بلیت VIP دارم.»
جونگکوک هنوز به سنجاق خیره بود.
درست همان لحظه—
صدای قدمهای تند از راهرو آمد.
بعد در آرشیو محکم باز شد.
سوهیون با عصبانیت وارد شد.
پشت سرش:
میرا.
نامجون.
یونگی.
و جیمین.
تهیونگ همان لحظه زیر لب گفت:
— «او خدای من، گروه فرعی آشوب هم رسید.»
جین:
— «الان فقط کم مونده یکی پاپکورن بیاره.»
سوهیون مستقیم رفت سمت جونگکوک.
— «شنیدم آرشیو رو زدن.»
جونگکوک کوتاه سر تکان داد.
اما قبل از اینکه چیزی بگوید…
چشم سوهیون افتاد به سنجاق داخل دستش.
و صورتش فوراً سرد شد.
— «این از اتاق ملکهست.»
همه ساکت شدند.
میرا آرام جلو آمد.
برخلاف بقیه، صورتش بیشتر نگران بود تا شوکه.
— «پس حدسم درست بود…»
جونگکوک نگاه تیزی به او انداخت.
— «چه حدسی؟»
میرا مکث کرد.
انگار داشت تصمیم میگرفت چقدر حقیقت را بگوید.
یونگی که تا آن لحظه ساکت بود، بالاخره حرف زد:
— «چند وقته رفتار ملکه عجیب شده.»
تهیونگ سریع گفت:
— «چند وقته؟ چون عجیب برای خانواده سلطنتی یه معیار شناور محسوب میشه.»
نامجون آه عمیقی کشید.
— «تهیونگ، پنج ثانیه جدی باش.»
— «غیرممکنه ولی ادامه بده.»
جیمین دست به سینه کنار در ایستاد.
— «شب حادثه معدن… ملکه خیلی سریع رسید.»
جونگکوک آرام پرسید:
— «منظورت چیه؟»
جیمین مستقیم نگاهش کرد.
— «منظورم اینه که قبل از اینکه خبر رسمی پخش بشه، اون میدونست اتفاقی افتاده.»
سکوت*
جین:
— «اوه نه.»
تهیونگ:
— «اوه بله.»
سوهیون با عصبانیت گفت:
— «من از اولم به اون زن اعتماد نداشتم.»
نامجون اخم کرد.
— «فعلاً بدون مدرک قطعی جلو نمیریم.»
سوهیون پوزخند زد.
— «مدرک؟ یکی از آدمای مخصوصش نصفه شب اومده آرشیو رو بهم ریخته، دیگه چقدر واضحتر؟»
جونگکوک آرام گفت:
— «نه.»
همه نگاهش کردند.
— «این کافی نیست.»
تهیونگ ابرو بالا انداخت.
— «داری شوخی میکنی؟»
جونگکوک نگاه سردش را به سنجاق دوخت.
— «اگه مستقیم ملکه رو متهم کنیم و مدرک کافی نداشته باشیم… همهچی برمیگرده علیه سوآ.»
و همان لحظه همه ساکت شدند.
پادشاه بدون مدرک محکم هرگز علیه ملکه اقدام نمیکرد.
و بدتر از آن…
ممکن بود سوآ را مقصر آشوب قصر بدانند.
میرا آرام گفت:
— «پس باید اعتراف بگیریم.»
یونگی همان لحظه نگاهش کرد.
— «از ملکه؟»
میرا آرامتر گفت:
— «نه.»
و بعد مستقیم به جونگکوک نگاه کرد.
— «از کسی که ازش میترسه.»
تهیونگ آهسته زمزمه کرد:
— «یهجین.»
میرا سر تکان داد.
— «اون داره از ترس فرو میپاشه.»
جیمین پوزخند کجی زد.
— «و آدمای ترسیده… اشتباه میکنن.»
تهیونگ با هیجان گفت:
— «وااای چرا امشب همه دیالوگ ویلنطور میدن؟ من عاشق شدم.»
جین:
— «تو توی بحران شکوفا میشی، این نگرانکنندهست.»
در همان لحظه—
صدای موبایل جونگکوک بلند شد.
جونگکوک به صفحه نگاه کرد.
❤️ My SuA Calling…
و قسم به خدا فضای اتاق در کسری از ثانیه نرم شد
تهیونگ:
— «آخ ببین اسم مخاطبشو… ما وسط کودتای سلطنتیایم این مرد هنوز دنبال عاشقبازیه.»
جونگکوک بدون توجه تماس را جواب داد.
صدایش فوراً آرامتر شد.
— «سوآ؟»
صدای سوآ ضعیف اما نگران بود:
— «حالت خوبه؟»
مکث کوتاهی کرد.
«اخبار قصر رو دیدم… چی شده؟»
جونگکوک لحظهای چشم بست.
همه متوجه تغییرش شدند.
از ولیعهد خطرناک تبدیل شد به مردی که فقط میخواست دوست دخترش نترسد.
— «من خوبم.»
اما سوآ آرام گفت:
— «دروغ نگو.»
حتی از پشت تلفن هم میفهمید.
جونگکوک لبخند خیلی کمرنگی زد.
و همین لبخند باعث شد تهیونگ زیر لب بگوید:
— «اوه نه، اینا زیادی عاشقن، خطرناکه.»
سوآ آرام پرسید:
— «چی پیدا کردین؟»
جونگکوک نگاه کوتاهی به بقیه انداخت.
بعد آرام گفت:
— «رد پای کسی که فکر میکرد خیلی باهوشه.»
و در همان لحظه…
ملکه پشت پنجره ایستاده بود.
و مستقیم به حیاط تاریک قصر نگاه میکرد.
انگار خودش هم میدانست—
بازیای که کنترلش کرده بود…
داشت از دستش خارج میشد.
[ادامه دارد...]
***
شرایط پارت بعد:
40 لایک
20 بازنشر
***
پیج دومم رو فالو کنید از بی تی اس و کیدراما فعالیت میکنم:
https://wisgoon.com/asma_love_korea
- ۱.۱k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط